|
نوشته شده در تاريخ 88/08/14 توسط حلقه نقد فیلم
|
رابطه ميمي (امانوئل ساينگر، همسر سوم پولانسكي) و اسكار (پيتر كايوت) با مبنايي غريزي پايهگذاري ميشود. ميمي در جايگاه عشق مينشيند و اسكار در حد غريزه و حيوانيت باقي ميماند. اين تقابل ترسناك احساس و طبيعت است و طبيعت همواره بارها قويتر عمل كرده است. به دليل اينكه غريزه تنوعطلب و ماهيتش تغيير و دگرديسي است به مرور اسكار ميمي را پس ميزند و عشق ضربهپذير ميگردد. وقتي اسكار حتي ديگر از بدن ميمي نيز لذت نميبرد جايي براي عشق وجود ندارد. عشق را بيرون ميكند؛ اما چون بسيار مقدس و آرمانخواه است حتي براي باقي ماندن از يك حيوان خواهش ميكند. التماس ميكند و اشك ميريزد. ميمي از پنجره هواپيما به ماه زيبا كه در تاريكي فرو شده و نماد تنهايي عشق در ظلمت است نگاه ميكند. عشقي كه زيباست همچون ماه اما تلخ است. تلخ است چون با طبيعت دست و پنجه نرم ميكند. اما عشق به همان اندازه كه زيباست انتقامجو نيز هست پس، ميمي با قدرت تمام باز ميگردد. اسكار پاهاي خود را از دست ميدهد و اين نمادي است براي درجا زدن. غريزه هميشه چندگانه انديش است اما درجا ميزند. غريزه هيچگاه پيشرفت نميكند و قدمي هم به عقب بر نميدارد. پولانسكي معتقد است ازدواج انسان را دست و پا بسته ميكند. باعث درگيري و ساديسم ميشود و تعلق داشتن آدمي را به سمت ناهنجاري منحرف مينمايد. يكي از دلايل نفرت برخي از سينماگران از او شايد همين نكته باشد. اسكار در جايي از عبارت «گورستان زناشويي» استفاده ميكند و اين نمايانگر ديدگاه تلخ او نسبت به وابستگي و تعلق ملكي و روحي داشتن است. زناشويي گورستاني است كه عشق را در خود فرو ميخورد. همواره عشق بعد از ازدواج از بين ميرود و دو طرف يكديگر را تحمل ميكنند. اين تحمل تا لحظه جدايي ادامه دارد. تعلق باعث ايجاد ساديسم و مازوخيسم ميشود. دقت كنيد در جايي كه هنوز ارتباط ميمي و اسكار سياه نشده است. آنها سكسهاي خشن انجام ميدهند، خود را شبيه خوك ميكنند و چون بچهها ادا در ميآورند. اين اولين نشانه بيماري رواني در اثر اعتياد به تعلق است. نايجل و همسرش از سوي ديگر زن و شوهري معتدل هستند. پولانسكي آنها را وارد فيلم كرده تا ضرب شست خود را به شعارهاي چون وفاداري، صداقت و پاكدامني نشان بدهد. نايجل درستكار فريب ميخورد، به خيال يك سكس دلپذير وارد كابين اسكار ميشود و تنها چيزي كه برايش باقي ميماند تخليه شخصيتي است. در اين سكانس حتي بيننده دلش ميخواهد نايجل آب شود و چنين تحقيري را تحمل نكند. در اين فيلم خرد شدن انسانيت و تحقير در منتهاي اوج به نمايش در آمده است. اين بار كشتي جاي آپارتمان را گرفته است. دريا نماد زندگي است. اما در اين فيلم نكته عجيب ديگري وجود دارد. حضور مرد هندي و دخترش به شكلي بيتاثير و حتي به نظر زائد در كنار آدمهاي اصلي فيلم. پولانسكي با اين كار تنها ارادت خود را به انديشه والاي شرقي و جايگاه منيف عشق و احساس در فرهنگ شرق (هند به عنوان نماينده اي از شرق) بيان ميكند. او ميپندارد در اين فرهنگ كه عاري از مدرنيسم و تمدن بحرانزاي غرب است عشق سراسر ارزش و غريزه لبالب منفور است. در سكانسي ديگر مهر تاييدي بر اين بحث وجود دارد؛ اسكار مشغول تماشاي فيلم «روزي روزگاري در امريكا» است و امريكا نماينده غرب در نظر گرفته شده است. در اين فيلم بحران و بنبست به تصوير كشيده شده است، چيزي كه هراس و دغدغه اوليه و بسترساز اكسپرسيونيستهاي اوايل قرن بيستم بود. آنها نهيب ميدادند كه انسان مادر تمدن و تمدن خونخوار انسان است. ماه تلخ فيلمي آموزنده نيست. پيام خاصي هم ندارد. تنها مكاشفه است، تعمق در رابطههاي عجيب انساني و عريان كردن فعل و انفعالهاي بشري. در اين فيلم بشر مست رذالت و در قعر حماقت نمايش داده ميشود. بيانيهاي است براي سركوب هنجارهاي اجتماعي. از اجتماع كوچك يعني خانواده گرفته تا اجتماع بزرگ. اين فيلم روايت دردناك تنهايي عشق است و كمتر فيلمي با اين جسارت عشق را در مقابله به غريزه نمايش داده است. آدمهاي فيلمهاي پولانسكي تنها هستند، خوددرگير هستند و كاشانه متعالي خود را تخريب ميكنند. هرچند پيانيست، دزدان دريايي و خونآشامها در اين زمره قرار نميگيرند. ماه تلخ نشاندهنده ويراني زيبايي در گرداب تلخ بياعتنايي است. زيبايي كه تلخ است. ازدواجي كه شيرين است اما اين شيريني طعمي جز تلخي ندارد. ماه تلخ در كارنامه پولانسكي يك شاهكار كمنظير است.
آشنايي با مكتب هنري اكسپرسيونيسم اكسپرسيون (Expression) در لغت به معناي «بيان، عبارت، حالت و چهره» است و اكسپرسيونيسم دراصطلاح به مكتبي اطلاق ميشود كه در هنرهاي مجسمه سازي، نقاشي ، ادبيات و … روشي را به كار ميگيرد تا حالات، طرزتفكر و احساسات دروني هنرمند و خالق اثر را بيان كند. اكسپرسيونيسم زباني براي بيان افكار، احساسات دروني، غرايز انساني و زباني تند براي برخورد با قوانين و اصول موجود در قالبهاي هنري است و اكسپرسيونيستها با طغيان انديشه، قدرت كلمات ونيروي هنر كه همراه با سركشي و نافرماني از اصول سنتي است اثر خود را ارائه ميدهند. • عقايد اكسپرسيونيستها: 1) نفي جامعه سرمايهداري و مدرنيته: اكسپرسيونيستها ميخواهند جامعه سرمايهداري و زندگيهاي پرتجمل، منظم و حساب شده بورژوازي را از بين ببرند و كلاً با زندگي مدرنيته، از خودبيگانگي و اختلاف طبقاتي درجامعه مخالف هستند. 2) نفي قالبهاي سنتي: اين مكتب، سنت، نظم، قوانين و قراردادهاي موجود در قالبهاي هنري گذشته را نفي ميكند. درواقع اكسپرسيونيستها به دنبال از بين بردن ارزشهاي پيشين و به وجود آوردن ارزشهاي جديد هستند و دراين امر گاهي نيز زياده روي و افراط ميكنند. 3) تغيير وضعيت موجود: اكسپرسيونيستها نگاهي نو به زندگي دارند كه با نوعي عصيان و طغيان همراه است. آنان خود را از يك طرف تحت فشار زندگي درحال پيشرفت و مدرن شهري ميبينند واز طرف ديگر تحت فشار نوعي احساس خطر پيش از وقوع حادثه هستند و همين احساس خطر و اضطراب دروني، آنان را به فكر تغيير وضعيت موجود مياندازد. 4) هنر انتزاعي: اكسپرسيونيسم دوران هنر آبستره است. پيروان اين مكتب، تقليد و پيروي از طبيعت را در ادبيات و هنر اكسپرسيونيست جايز نميدانند (نقطه مقابل با ناتوراليسم و امپرسيونيسم). چون به عقيده آنان تقليد مستقيم از طبيعت به دليل اينكه مانع خلاقيت هنرمند ميشود، ديگر جايي در هنر مدرن ندارد. بلكــــــــه هنر در دنياي جديـــــد بيشتر با انتزاع (Abstration) خلق ميشود و به اين وسيله هنرمند، فريادهاي دروني، اسرار، دلتنگيها، رنج ها، فشارهاي ناشي از اين دنياي مدرن را در هنرخود بيان مي كند. • قالبهاي ادبي وهنري: 1) نقاشي: اكسپرسيونيستها در وهله اول افكار و عقايد خود را در قالب نقاشي به تصوير ميكشند. نقاش سبك اكسپرسيونيسم با الهام و تأثيري كه از طبيعت ميگيرد، انگيزه و احساسي دروني در او برانگيخته ميشود كه آن را بطور غيرمستقيم دراثر خود منتقل ميكند. برخلاف امپرسيونيستها كه بطور مستقيم از طبيعت الهام ميگيرند. 2) شعر: اشعار اكسپرسيونيستها «بيان واقعيت» و «تصويرسازي» است و هدف آنان از ايجاد اين تصوير در ذهن خواننده اين است كه ميخواهند از واقعيت براي خواننده دنياي رؤيايي بسازند. آنان دراين زمينه از ترجمه اشعار رمبو و بودلر فرانسوي نيز بسيار بهره بردهاند. 3) تئاتر: بعد از نقاشي و شعر، اكسپرسيونيستها قالب تئاتر را براي ارائه كارها و تفكرات خود ترجيح ميدهند. درواقع تئاتر اكسپرسيونيستي پاياني براي تئاتر روانشناختي و طبيعتگرا يا ناتوراليستي است. نمايشنامه نويسان اين سبك به مسائل روز جامعه مانند جنگ، خشونت، انقلاب و مشكلات نسل جديد ميپردازند. آنان ميخواهند تماشاگر را باديدي كه از دنيا و جامعه خود دارند آشنا كنند. اغلب اين نمايشنامهنويسان تحت تأثير كارهـــــــــاي اوگوست استريندبرگ (August Strindberg) هستند. اين نويسنده سوئدي اولين نمايشنامه هاي سبك اكسپرسيونيستي را ارائه داده است. رمان، موسيقي، سينما، معماري، هنرهاي تزييني و تبليغاتي از ديگر قالبهايي است كه هنرمند اكسپرسيونيسم از طريق آنها، مخاطبان را با تفكر، عقايد و احساسات خود آشنا ميكند. • موضوع و مضمون آثار اكسپرسيونيستي: مرگ و پايان زندگي، بي هدفي و پوچي دنيا، بروز احساسات دروني، بيان عقايد مذهبي و اخلاقي ازجمله مضامين اشعار اكسپرسيونيستها است. تغيير وضعيت، بازگشت، شورش و انقلاب از اصطلاحهاي رايج درآثار نويسندگان وشعراي اين مكتب است كه طرح اين موضوعها اغلب با شدت بيان، صحنهپردازيهاي خيالي و بازگوكردن واقعيتهاي ذهني نويسنده همراه باكمي افراط بيان ميشود. اكسپرسيونيستها معمولاً صحنه هاي دلخراش و حوادث زندگي را به تصوير ميكشند و در آثار خود عذاب، دلزدگي و بحران زندگي و تمدن مدرن را بيان ميكنند. منبع : iraninstitute.net و http://delnamak.blogfa.com/post-99.aspx |
|