تبليغاتX
حلقه نقد فیلم
 
نوشته شده در تاريخ 88/06/29 توسط تصویر |
بنام خدا

فیلم کوتاه "توپ" به نویسندگی و کارگردانی علیرضا سعادت نیا برنده بهترین فیلم کوتاه چهارمین دوره جشن خانه سینمای ایران در سال 78، یکی از فیلمهای منتخب دوره های گذشته جشن خانه سینما بود که امسال به مناسبت روز سینما در شهرهای بزرگ کشور به نمایش درآمد. این فیلم در کشور روسیه تصویربرداری شده و تهیه آن را انجمن سینمای جوانان ایران، انجمن برگ سبز سوئد و شرکت فیلمسازی و پژوهشهای سینمایی هیلاج بر عهده داشته اند.

خلاصه داستان: پسربچه ای روسی توپش از راه پله می افتد پایین؛ به دنبال توپ از پلکان پایین می آید و دوستش را آنجا پیدا می کند که زخمی افتاده است. لکه های خون روی قلب دوستش است. هیچ کس را در آپارتمان پیدا نمی کند که به صحبت هایش گوش دهد. دوستش را کشان کشان به بیرون ساختمان می برد و با توپش شیشه ساختمان را می شکند تا به کمک او بیایند، اما باز هم کسی بیرون نمی آید. صدای آژیر بلند می شود.

موضوع اصلی و مورد انتقاد فیلمساز، فرهنگ جدید زندگی آدم هاست که باعث شده آن ها جدا از همدیگر زندگی کنند. شاید اولین نکته ای که با تماشای این فیلم به ذهن مخاطب می رسد این باشد که همه آدم های آن  تنها زندگی می کنند. دقت شده است تا کنش انسانی تقریبا وجود نداشته باشد[1]. سر و صدای کار آدم های فیلم باعث می شود که صدای کمک خواستن پسربچه را نشنوند. جالب است که وقتی پسربچه وارد خانه همسایه شان می شود یک ترانه انگلیسی از سکوت و شکستن سکوت در دنیای کوچک آدم ها صحبت می کند.

توجه به رسانه و ابزارهای مالتی مدیا - تلویزیون، موبایل، آنتن، ماهواره، بازی کامپیوتری، موزیک و... – در اتاق ساکنین آپارتمان مشهود است. به نظر می رسد سعادت نیا، از این جهت لوکیشن هایش را در کشور روسیه انتخاب کرده است تا نشان دهد فرهنگ فردگرایی، فرهنگ شرق را تحت سیطره خود درآورده است. فردگرایی (ایندیویدوآلیسم) یکی از ارکان مکتب لیبرال است که بر اساس آن فرد پایه و اساس تفکر فلسفی قرار می گیرد.

هانا آرنت یکی از منتقدان انسان و جامعه معاصر مدرن می گوید انسان هر جا که می رود تنها با خودش مواجه می شود. آزادی در یونان باستان به معنای عمل آزاد فرد در زندگی عمومی و در میان همنوعان بود، اما به تدریج به آزادی ای که معنایش عقب نشینی فرد به درون عرصه خصوصی زندگی است تغییر یافته است. آرنت فهم ویژه ای از آزادی دارد که در آن آزادی با امکان عمل در عرصه عمومی و سیاسی یکسان گرفته می شود. این معنای آزادی در مقابل تفسیر جدید لیبرالی از آزادی، یعنی رهایی از سلطه و اجبار خارجی قرار می گیرد[2].    

اولین پلان فیلم، تم اصلی فیلم را بصورت نمادین به نمایش گذاشته است. قطاری از سمت چپ کادر داخل شده از روی ریل راه آهن به طرف ما نزدیک می شود و بعد از آن پسر بچه ای با توپی در دست در جهت مخالف حرکت قطار وارد می شود. بیشاپ در درس های داستان نویسی اش می گوید خوب است که در آغاز داستان به نوعی به انجام کار اشاره ای داشته باشیم. بدین معنا که وقتی نویسنده داستان را به انجام رسانید، حال گوشه ای یا اشاره گذرایی از تصویر نهایی را در آغاز داستان بیاورد. این مطالعه سرانجام کار را لذت بخش تر خواهد نمود. در اینجا ما شاهد عنصر بصری پر انرژی ای بنام قطار هستیم که کلا از نظر بصری ارتباط کمرنگی با سایر سکانس ها دارد[3].  مثلا اگر محل زندگی پسربچه در فیلم نزدیک راه آهن بود یا شغل پدرش در ارتباط با آن بود یا هر واسطه دیگری که حضور عنصر قطار را موجه تر می نمود کار زیباتر می شد تا اینکه قطار صرفا جهت نمادسازی در کار وارد شده باشد. نمادسازی های درونی مسلما از نمادهای وارد شده در فیلم کارآتر و زیباترند؛ در ثانی در پایان فیلم، چنانچه ذهن مخاطب درگیر ابتدای ماجرا شود، بازگشت همراه با اندیشه ای می تواند حاصل آید. به عنوان مثال می توانست پسربچه دوستش را تا کنار ریل راه آهن یا عنصری شبیه به آن بیاورد یا اتفاقی در ارتباط با قطار فیلم را به پایان رساند. وگرنه بهتر بود که کلا از عنصر دیگری به جای قطار استفاده می شد.

پسربچه هم مثل کودک تاب سوار در ابتدای فیلم و مثل بچه های دیگری که تنهایی ماسه بازی می کنند، با توپ دوست شده است. پایان فیلم نکات زیبایی دارد؛ پسربچه انسانی را که برای خودش پیدا کرده است تیمار می کند، صدای بال زدن پرنده ای می آید. وقتی دوستش را از عمارت بیرون می برد صدای ناقوس کلیسا شنیده می شود. پسربچه به ساختمان محل زندگی شان نگاه می کند، آپارتمان آن ها عمارت سه تکه ای است که طبقات فوقانی آن روی قسمت قدیمی بنا ساخته شده است. طبقات پایینی که قدیمی ترند نمای تزیین شده و پنجره های محرابی شکل به همراه نقش برجسته های زیبایی دارند که طبقات جدید ساختمان از این رنگ و زیبایی محروم اند. در واقع علت انتخاب سیاه و سفید بودن فیلم هم همین است. پسربچه برای نجات دوستش توپ را به سمت عمارت پرتاب می کند اما از آپارتمان آن ها بجای صدای آدم ها صدای آژیر شنیده می شود.    

اگر نمودار داستان فیلمنامه را تعقیب کنیم، تعلیق از هنگامیکه پسربچه دوستش را در زیرزمین پیدا می کند شروع می شود. نتیجه بدنه پرداخت داستان، نا امیدی پسربچه است. گره گشایی داستان زنگ ناقوس کلیسا و نظاره مرگ دوست پسربچه است. اگر موسیقی احساسی را از این قسمت حذف کنیم، پایان بندی داستان بسیار ساده به نظر می رسد. 

 

 

 

 

 



1- یک جا در شروع فیلم وقتی پسربچه توپش به بیرون کادر می رود  دو بچه که بیرون کادر نشسته اند توپ را برای او می اندازند، که در اینجا هم با حذف تصویر بچه های بیرون کادر با عکس العمل آن ها بازی جالبی شده است.

2- امامی حسین، روزنامه جام جم، چهارشنبه 2 اسفند 1385

3- به استثنا اشاره ظریف و زیبا، هنگامیکه پسربچه دوستش را روی زمین می کشد: از ردپاهای موازی او ریلی روی خاک بوجود می آید که می خواهد به نوعی اتهام از بین رفتن دوست را در دنیای معاصر به گردن تکنولوژی بیاندازد.

درباره وبلاگ

سینما و تلویزیون ظرف‌هایی تهی هستند كه هر مظروفی را می‌پذیرند.
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
Blog Skin