|
نوشته شده در تاريخ 86/03/10 توسط حلقه نقد فیلم
|
این کودک را دعا کنید( 2000 آمریکا – آلمان )
ژانر : رمز آلود-ترسناک
کارگردان : چاک راسل برخی از آثار چاک راسل در مقام کارگردان عبارتند از: ماسک و عقرب شاه موزیک : کریستوفر یانگ بازیگران : Kim Basinger- Jimmy Smits- Rufus Sewell- Angela Bett
جزييات: در ارتباط با پيام ومفهوم كلي اين فيلم به ديد گاه من آقايان جواد طوسي وشهرام جعفري نژاد توضيحات كافي داده اند.بنابراين به برخي جزييات كه در اين فيلم به نظرمن يك سري پيام هاي خاصي را در ذهن مخاطب القا مي كند اشاره مي كنم. اما قبل از آن لازم است به اين نكته اشاره كنم كه معمولا كارگردانان در بسياري ازفيلم هابعضي صحنه هاوديالوگ هايي كه شايد به موضوع فيلم ارتباط چنداني نداشته باشد در لابلاي داستان قرار مي دهند كه پيام اين صحنه ها يا ديالوگ ها جهت گيري كارگردان يا دست اندركاران فيلم را نسبت به مسايل گوناگون سياسي واجتماعي نشان مي دهد. اين صحنه ها در اين فيلم عبارتند از: 1- كدي هنگامي كه كرامت يا معجزه اي از او سر مي زند در حال تكان دادن سر خود مي باشد يهوديان نيز در حين عبادت سر خود را تكان مي دهند 2- از ديد زن قهرمان داستان بعضي افراد در حين ارتكاب گناه ويا همكاري باشيطان به شكل موجودات پليد در مي آيند كه اين مي تواند نمود تجسم اعمال كه در قرآن بدان اشاره شده باشد. 3- مفاهيمي همچون اعتياد از هم پاشيدگي خانواده كه شهرام جعفري نژاد نيز بدان اشاره كرد. همانطور كه ملاحظه مي كنيد پيام هاي اين سه مورد جزيي ربطي به هم ندارند وحتي مي تواند در تضاد با يكديگر باشد.اما اينكه كدام يك از اين سه مورد جزيي ذهن مخاطب را به خود مشغول كند (ويا هيچكدام) اين كاملا وابسته است به طرز فكر آن مخاطب مثلا كسي كه ديد گاه ضد يهود دارد مورد اول را بهانه كرده وبه انتقاد از فيلم هاي هاليوودي مي پردازد.ويا كسي كه مشكل اصلي بسياري از جوامع را اعتياد مي بيند به مورد سوم اشاره مي كند حال خودتان بگوييد كه مثلا در جامعه ما اگر قرار باشد مردم ازاين سه مورد جزيي يكي را انتخاب كنند كدام را انتخاب مي كنند؟ (دوست) نوشته شده در تاريخ 86/03/10 توسط حلقه نقد فیلم
|
فيلم به ادبيات گوتيك وفادار نيست.اگر بخواهيم بازنگري اديبانه اي به اين نوع ادبيات ورسوخ آن در حيطه سينما داشته باشيم ما با نشانه هاي شاخص تر مانند فيلم دراكولا، بچه رزماري و...مواجه هستيم فيلم بيشتر سعي دارد به يك روايت پردازي معاصر كلاسيك وفادار باشد.وبرخي از نشانه هاي كمرنگ اين گونه ادبيات را وام بگيرد كه نشانه هاي شاخص آن در فصل انتهايي فيلم است كه شخصيت بدمن فيلم بستري را فراهم مي كند در جهت حضور انبوه نيروهاي پليس و جبهه خير در آن لوكيشني كه مربوط به آن خانه قديمي حومه شهر مي باشد.كه اساسا دربخش قابل توجهي از فيلم هاي منتسب به ادبيات گوتيك حجم گسترده قالب ها در چنين مقعيتي شكل پيدا مي كند. در صورتي كه در اين فيلم سكانس پاياني را در بر مي گيرد. اگر فيلم را در ژانر سينماي وحشت مورد بررسي قرار دهيم يك نگاه عميقي را چه از نظر تماتيك و چه از نظر ساختار گرايي با آن مواجه نيستيم ولي در نشانه شناسي وساحت تاويل فيلم ساز وفيلم نامه نويس سعي كرده اند كه از اين نشانه ها در جهت شكل گيري يك نگاه معاصر اجتماعي و ماورائي وام بگيرند. اگر بخواهيم از زاويه فيلم نامه نويس و كار گردان شخصيت محوري فيلم را(كدي)جستجو كنيم همان ستاره اي است كه در ابتداي فيلم از آن ياد مي شود ستاره ياكوب يا كريسمس ستاره اي كه بعد از ناپدید شدن حضرت مسيح قرار است بعد از 2000 سال نگاه خود را متوجه آدمهاي خوب اين جامعه از دست رفته كند و فيلمساز در نگاه كنايه آميز خود انگار اين شخصيت واين محوريت را به اين شرايط ناهنجار تحميل مي كند. در بعد تماتيك دوشخصيت در جبهه خير وجود خود را پيدا مي كنند مگي وكدي انگار اين دو شخصيت يك حضور تفكيك ناپذير از يكديگر هستند و يك حس نياز اين ها را به يكديگر وصل مي كند مگي در يك شرايط سني بالاتر از كدي در يك نقطه ترديد آميز در گستره ذهني خود از ابزاروتوانايي هاي ماورائي برخوردار است ولي هيچ موجوديت واقعي پيدا نمي كند.در دنياي ذهني خودش وقتي متوجه شرايط مي شود مي بينيم كه به يك وضعيت دفرمه مي رسد.يك حضور انبوه موش هايي كه يك لوكيشن بسته را پر مي كنند ولي در واقعيت چنين موقعيتي در انتظار بيننده نيست.ولي در مقابل مي بينيم كدي آن فرشته كودكانه در يك نقطه بالاتر از مگي قرار مي گيرد اوست كه مي تواند استعداد خود را در يك جامعه ويك لوكيشن اجتماعي و شهري به فعليت بر ساند. هر جا نقطه ضعفي در مگي پيدا مي شود حضور ماورائي كدي رخ مي دهد نمونه بارز آن در اواخر فيلم است كه وقتي گلوله اي به مگي شليك شد كدي حضور پيدا مي كند وباعث باز گشت وي به اين دنياي زميني مي شود. كدي بازي كودكانه اي با آن گوي لرزان دارد كه در داخل آن يك فرشته بالداري است كه اسير شده است واين فرشته مي تواند يك تاويل ويك نماد از خود كدي باشد خواهر رزا وآن پدري كه روي صندلي چرخدار نشسته يك نشاني از مذهب ساكن و اقيمي است كه در اين جامعه نا هنجار ديگر نمي تواند در اين جامعه ناهنجار نسخه هاي مناسبي تجويز نمايد. اين در حالي است كه شخصيت كدي از اين توانايي ها در جهت حضور ماورايي و نگاه متافيزكي برخوردار است. وجالب اينجاست كه همان شخصيت هاي كلاسيك مذهبي انگار دغدغه شان كدي مي باشد. ( اقتباسی از نقد جواد طوسی در موسسه قرن 21 ) تهیه و تنظیم: ( دوست ) نوشته شده در تاريخ 86/03/10 توسط حلقه نقد فیلم
|
تقابل شيطان وفرشته:
نام اين دختر كدي (به معناي نشانه) كه مي تواند نمادي برحضور ماورايي او باشد. از حدود دهه 70 به بعد كودكاني در فيلم ها ي زيادي ديده شده اند كه هم نماد فرشته هستند و هم نماد شيطان از جمله اين فيلم ها مي توان از طالع نحس، حلقه، تولد و... نام برد. در اين فيلم وفيلم هاي مشابه اختلاف ديدگاه مسيحيت واسلام در ارتباط با فرشته شيطان منجي عالم بشريت روز رستاخيز و.... بخوبي نمايان است.فبل از توضيح مطلب بايد بگويم بنياد تمام اديان يكي است ودر دين اسلام به نگره هاي درست مسيحيت اشاره شده است نكته در تكاملي است كه دين اسلام نسبت به اديان ديگر دارد.و متاسفانه مسيحياني هستند كه اين تكامل را درك نكرده و همچنان بر باورهاي قديم پا فشاري مي كنند .اختلاف خيلي جزئي است و هر دو دين به وجود مادي و فرامادي اشاره دارند ولي ديدگاه مسيحيت به دليل عدم تكامل وشرايط زمان بيشتر به جنبه مادي نظر داردتا فرا مادي بر خلاف اسلام. به عبارت ديگر درباره هريك از مفاهيمي مانند هبوت شيطان بر زمين يا رانده شدن شيطان از در گاه الهي وقتي اين دو ديدگاه را مقايسه مي كنيم مي توان فهميد كه ازديد گاه مسيحيت (بدليل مادي بودن) شيطان با بخشايش ژايدار انساني مي تواند حضور نداشته باشد.در حالي كه اين قضيه را الهي تر و عرفاني تر مورد بررسي قرار مي دهد.و معتقد است كه شيطانی حضور دارد حتي در وجود انسان و معتقد است انسان با چنگ زدن بر ريسمان الهي بتواند آن را از وجود خود دور نمايد در حقيقت در دين اسلام است كه مي توان حضور بينا بيني نيمي فرشته ونيمي شيطان در وجود انسان حس كنيم.وهمينطور در ارتباط با منجي بشريت كه مسيحيت معتقد به تصليب عيسي مسيح (ع) و ظهور منجي در عالم رستاخيز (كه نسبت به ديد گاه اسلام مادي تر است) مي باشند.
در باور هاي اسلامي انسان درگير تقابل شيطان و فرشته است كه در نهايت بتواند مسير خود را پيدا كند.واين با باور مسيحيت متفاوت است كه سعي دارد حضور شيطان را زياد جدي نگيرد وبه تقابل خير وشر مادي تر نگاه كند. كه اين باعث بد فهمي مي شود كه مي تواندمنجر به ظهور فرقه هاي شيطان پرستي شود كه در اين فيلم نيز بدان اشاره شده است. اما در دين اسلام به دليل باور هاي تكاملي امكان اين گونه بر داشت هاي غلط به حداقل رسيده است.اين فيلم نمود پس زمينه هاي تلخي است كه امروزه در جوامع غربي با آن مواجه هستيم.موضوعاتي مانند اعتياد از هم پاشيدگي خانواده ها در اين فيلم نشان ميدهد چقدر آدم ها نياز مندند كه به اين فطرت رجوع كنند.واساسا علت اينكه جوامع غربي در دهه هاي اخير به اين گونه فيلم ها روي آورند همين است.انسان امروز بيش از هر زماني نياز به خدا دارد واين فيلم اين قضيه را به خوبي نشان داده ضمن اينكه اين فيلم در حقيقت به نقد باورهاي سنتي مسيحيت پرداخته است. در طي فيلم مي بينيم كه قهرمانان داستان را آدم هاي معمولي از سنخ ما كه در اطرافشان وجود دارند نجات مي دهند. به عنوان نمونه نجات دادن قهرمان زن داستان وقتي كه اتومبيلش در حال سقوط است و هنگامي كه سوار مترو مي شود مي توان نام برد. بارها در اين فيلم قهرمان زن داستان تجسم هايي از نيرو هاي پليد شيطاني را به صورت جانوراني در اطراف خود ودر اطراف مكان هاي شيطاني مي بيند اين بر اين موضوع صحه مي گذارد كه اطراف ما پر است از اين شياطين وفرشتگاني كه مي توانند نمادهاي انساني را داشته باشند هميشه ما از طريق اين فرشتگان انسان نما حمايت مي شويم به طوري كه هر بار از خطري نجات پيدا كنيم يكي از اين فرشته ها ما را حمايت مي كند. حال مي توان مفهوم كلي اين فيلم را دريك جمله خلاصه كرد (در فيلم نيز بدان اشاره شد) وآن جمله اينست: ( بزرگترين پيروزي شيطان اينست كه مردم فكر كنند كه ديگر وجود ندارد ) اقتباسی از نقد جعفری نژاد در موسسه قرن 21 تهیه وتنظیم: (دوست) |
|