|
نوشته شده در تاريخ 86/01/16 توسط حلقه نقد فیلم
|
یک بوس کوچولو
نويسنده و كارگردان: بهمن فرمان آرا تهيه كننده: عليرضا شجاع نوري - با همكاري الهام فيلم بازیگران: رضا كيانيان، جمشيد مشايخي، هديه تهراني، جمشيد هاشم پور، فخري خوروش، فاطمه معتمدآريا، پيام دهكردي، بابك حميديان، حسين كسبيان، احمد ساعتچيان، مريم سعادت، مهدي صفوي، هوشنگ حريرچيان، اسماعيل پوررضا، هدايت هاشمي مدير فيلمبرداري: محمود كلاري تدوين: عباس گنجوي موسيقي: احمد پژمان طراح صحنه و لباس: فرهاد فارسي طراح چهره پردازي: مهرداد ميركياني صدابردار: فرزام منطقي خلاصه داستان: دو نويسنده پير كه يكي از آنها پس از 38 سال به خاطر خودكشي پسرش به ايران بازگشته، سفري را به سوي مزار آن پسر آغاز مي كنند. يادداشت: پس از فيلمهاي « بوي كافور، عطر ياس » (1378) و « خانه اي روي آب » (1380) كه فرمان آرا در دوره جديد فعاليت كاري اش در ايران كارگرداني كرده، « يك بوسه كوچولو » ششمين ساخته اوست. فرمان آرا پيش از اينها و قبل از انقلاب فيلم مطرح « شازده احتجاب » و فيلمهاي « شطرنج باد » و « سايه هاي بلند باد » را كارگرداني كرده بود. برگرفته از : (سروش) نوشته شده در تاريخ 86/01/16 توسط حلقه نقد فیلم
|
به بهانه پخش یک بوس کوچولو از تلویزیون از طرفی زیاد دوست ندارم که با یکی دو جمله نقد یک فیلم را رها کنم و از طرف دیگر هم از خیلی جهات مثل وقت در مضیقه ام و از جهت دیگر هم حیفم می آید که فرمان آرا را با "خانه ای روی آب" رها کنم. کار نقد متاسفانه آمیخته شده است با انتقاد و گلایه. نه این که من اهل آن باشم ، نه! اما با نبود آن هم در جایی که می بایست ، نمی توانم کنار بیایم. . . به یکی دو عنوان بسنده کنیم. قناری به عنوان مثال نقطه قوت عمده این فیلم نسبت به ساخته قبلی در همان بود که رفت ( پست بهمن فرمان آرا ). که فیلم را از حضیض آشفتگی و بیگانگی در ساختار علی و معلولی به قله باور پذیری نجات داده است. اما کماکان برخی نقاط هست که فیلم همچنان درگیر با آن هاست. همان طور که در نوشته های "جمشید مشایخی" رفت دراینجا هم خانم همسایه برای من دچار همان مشکل است ، و از همسایه مهمتر نقش قناری اوست که علاوه بر اینکه نبود او هیچ ضرری به متن روایت فیلم نمی رساند ، بود او فیلم را دچار معضل اساسی کرده است که من نمونه آن را در این فیلم خوب ندیدم. اول از همه اینکه نام پرنده امید است و دکتر سعدی ( با توجه به اینکه شبلی دیشب از خود کشی صرف نظر کرده است ) در دیالوگ بسیار آشکاری می گوید : . . . امید دیشب مرده بود و امروز دوباره زنده شده است. دیگر آن که دیالوگ های فیلم ذاتا" با پرداخت باشکوه فیلم موافق نیستند. من فکر می کنم که فرمان آرا در کارگردانی خیلی بیشتر از دیالوگ نویسی استاد است. مثلا" از همان قناری بگوییم: شبلی: ( بعد از اینکه به او خبر تحویل قناری به خانم همسایه را داده اند ). . . گریه زاری نکرد؟ امیر حسین: . . . آن قناری که من دیدم. . . و ادامه را با لحن و متنی عوامانه ادامه می دهد.( ای کاش الان فیلم را داشتم تا دقیق می نوشتم ) درست است که ما در پرداخت محدودیت نداریم ؛ هم می توان مستند نوشت و هم اصلا" می توان ننوشت تا نابازیگرها هر چه می خواهند را بگویند . اما "یک بوس کوچولو" یک درام است و از آن مهمتر اینکه نحوه پرداخت آنقدر باشکوه است که ما را جز با دیالوگ های باشکوه ارضا نمی کند. این درست مثل این است که در یک ضیافت شاهانه با لباسی فاخر وارد شویم اما با کلمات شکسته و نافرهیخته لات جنوب شهر صحبت کنیم ( یا مثلا" به لهجه ما شهرستانی ها ).
صحنه عزاداری این صحنه هر چند که شاید در یک نقد یک پستی نگنجد ، اما چون به یکی از فکر های من در مورد سینما باز می گردد می گویم. اول از همه اینکه این صحنه اندکی تصنعی به نظر می رسد. امیر حسین ، شبلی و سعدی را تا جلوی در آپارتمان بدرقه می کند ، آن ها به یک سفر نامعلوم می روند. بعد از خداحافظی و رفتن ماشین آن ها ، امیر حسین در کوچه ایستاده است ، یک دسته عزادار در حال تشییع تابوت همراه با صدا وارد می شوند. خوب حتی در زندگی عادی نیز ممکن است این صحنه اتفاق بیفتد اما این توجیه بودن این صحنه نمی تواند باشد چرا که در سینما حتی المقدور می بایست از کلیشه ها دوری نمود علی الخصوص کلیشه هایی که از اولین برآیندهای کنکاش ذهنی آفریننده صحنه اند در باره القای معانی صحنه. از تمام این ها گذشته صحبت من بر سر این نیست که می بایست این صحنه حذف شود بلکه بر سر این است که می بایست صحنه ها را تا آن جا که می شود در متن روایت فیلم درونی کرد تا مخاطب نگوید که این صحنه ها را به این خاطر در این قسمت اضافه کرده اند بلکه دقیقا" صحبت بر سر همین اضافه کردن است . در واقع شاید می شد با کمی پیش زمینه این صحنه را از حالت مجرد بودن در آورد و در متن روایت اصلی گنجاند. اما در این جا به نظر می رسد که صحنه عزاداری کاملا مجرد و جدا افتاده از شاکله اصلی داستان است. نکته دومی که به نظر می رسد ، نگاه عادی به این صحنه است. به نظر می رسد که این اولین برداشت ذهنی از گنجاندن تصویر صحنه عزاداری است. به یاد جمله ای بسیار درس آموز از هیچکاک افتادم. کتاب "سینما به روایت هیچکاک" یک کتاب قدیمی در باره فیلم های مطرح هیچکاک است که از مصاحبه " تروفو" با "هیچکاک" گرد آمده است. هیچکاک در یکی از همین مصاحبه ها می گوید وقتی من می خواهم صحنه ای را بسازم به این فکر می کنم که . . . خوب حالا اگر یک کارگردان معمولی بخواهد این صحنه را بسازد ، چه می کند ؟ پس من باید به شکل دیگرگونه ای وارد شوم. در واقع این معنای درستی ندارد که ما بگوییم صحنه عزاداری و تشییع جنازه یا مثلا" بارش باران که بسیار در فیلم ها مورد استفاده قرار گرفته اند ( برای القای معنی و یا احساس ) دیگر کلیشه ای و کهنه شده اند. این تفکر خلاق کارگردان و تدوین گر و. . . است که می تواند از مناظر صدها بار کلیشه ای تصاویر بدیعی را بیافریند. یک بوس کوچولو همان طور که فیلم را دیدیم واضح است که منظور از این عنوان برای فیلم یاد مرگ بوده است. ناصر - راننده ماشین دکتر سعدی - حین حرکت به سمت قبرستان ، برای سعدی یکی از داستان های شبلی را تعریف می کند. . . مرگ برای آدم های خوب مثل یک بوس کوچولو است اما اگر . . . خود شبلی هم همین طوری مرد. . . فرمان آرا این فیلم را حدود شصت و دو سه سالگی در ایران ساخته است. تم های اصلی داستان یکی یاد مرگ است و دیگری عذاب جلای وطن و ابراز عشق به خدمت در خاک میهن. من فکر می کنم که فرمان آرا در این سن و سال در یک ساختار شاعرانه خودش را روایت کرده است ، و خاطرات زندگی اش را ، و پایان خاطراتش را. . . سعدی همان فرمان آرا است . . . شبلی همان فرمان آرا است . . . کامران و پروین یک نسل سوخته از فرهیختگان اند. . بین زمین و آسمان . . . امیر حسین نسل فردای روشنفکری ایرانی و مطلوب فرمان آراست. . . ژاله. . . ناصر . .پلیس . . خانم همسایه. . مردم کوچه . . آثار باستانی. . طبیعت ایران . . . . . و تهرانی یک بوس کوچولو است برای فرمان آرا . . آمین. (تصویر) |
|