|
نوشته شده در تاريخ 85/08/29 توسط
|
افسانه های خزان (1994-آمریکا)
فیلم افسانهای خزان با بازی براد پیت – آنتونی هاپکینز و جولیا ارماند و به کارگردانی ادوار زویک( آخرین سامورایی - الماس خون) محصول سال ( 1994 ) آمریکا میباشد این فیلم به نظر بنده مانند فیلم بر باد رفته با بازی ( بوگارت ) دارای غالبی احساسی و ضد جنگ میباشد . سر فیلیپ آنتونی هاپکینز (زاده31 دسامبر1937 با نام فیلیپ آنتونی هاپکینز) بازیگر امریکایی-انگلیسی صاحب جایزه اسکار است که در ولز به دنیا آمده است. وی در سن ۱۵ سالگی توسط ریچارد برتون برای بازیگری ترغیب میشد. اژدهای سرخ – هملت – دراکولا – سکوت برها – ماسک زرو – مرد فیل نما – هانیبال – اسکندر – شراکت بد واوج بازیگری او به نظر بنده بازی در فیلم بازمانده روز بود. ویلیام بردلی «برد پیت» زاده ۱۸ دسامبر1963 در شاونی اوکلاهاما بازیگر آمریکایی نامزد جایزه اسکار است. نوشته شده در تاريخ 85/08/28 توسط
|
سرهنگ لادلو ازمیان سه فرزند خویش آلفرد و تریستان وساموئل که البته هرسه عازم جنگ هستند از ابتدای تولدبه دست سرخپوست می سپاردتادرمحیط حیات وحش فردی ورزیده وشکارچی ماهری شوند. درسالهای جوانی ساموئل بانامزد خود سوزانا به مزرعه پدر می آیند...ساموئل درجریان جنگ قربانی تقدیرمی شود...سوزانا موردتوجه تریستان والفرد قرار میگیرد.راوی یک سرخپوست پیروفرتوت است که روایت پرکشش فیلم بر عهده اوست حرفهای محکمی از اومیشنویم : قدیمیا می گن وقتی یک انسان یا حیوان از خون هم می گذرندبهم تبدیل میشوند...این گذشت یک انقلاب معنا داری در بوجود آمدن یک سیرتکاملی در روح زندگی ایجاد میکند.سرهنگ لادلو معترض جریان قتل عام سرخپوستان است وکشاورزی اختیار نموده است....ظلم سفید پوستان به سرخپوستان درجریان فیلم بار مضاعفی ازخوی سبعیت نوعی از بشرامریکایی رابه نمایش میگذارد.تریستان:..لعنت به این جنگ لعنت به این جنگ ... دراین فیلم طبیعت زیبا چشم نواز بود... تصاویرازفضای طبیعی مارابه استمرارحرکت زندگی درطبیعت لذتبخش سوق می دهد.زندگی توام با حرکت که نبض نشاط در رگهای تلاش میزندوخون امید رابه سراسرشریانهای وجود تزریق میکند....این می تواند مفهوم طبیعت دل انگیزافسانه های خزان باشد.
نوشته شده در تاريخ 85/08/27 توسط
|
After The Fall From Innocence The Legend Begins...
افسانه های خزان ساخته ادوارد زوئیک از سری فیلم هایی است که توامان با بیان داستانی عامیانه اش در لفافه سخن از قضاوتی فلسفی هم به میان می آورد . و اتفاقا" به همین دلیل است که گاه به گاهی در اثنای تماشای فیلم مخاطبی که خودش را با فضای درام پرداز داستان محور فیلم وفق داده است ناگهان به تعجب می آید و لحظه هایی از فیلم را ناهمگون با روایت داستانی کل فیلم می پندارد ( که این خود البته نشان از عدم پرداخت لطیف فیلم در این دو لایه نیز می باشد . ) قهرمان ماجرا یا همان تریستا که از همه شخصیت ها او را بیشتر دوست داریم همان پسر کوچولویی است که در دامان یک سرخ پوست بزرگ شده است . یکی از زیبایی شناسی هایی که در فیلم حتی شاید کمی هم افراط شده باشد و ما را به یاد سریال های تلویزیونی قشنگی بیاندازد لانگ شات های متناوب تصاویر فیلم از طبیعت جنگل است . سرهنگ! آیا محل زندگی او در جنگل است ؟ یا پس از یک عمر خدمت به تمدن شهر نشین در پایان به عنوان سرهنگ باز نشسته به حیات طبیعی و بکر پناه آورده است ؟ یا به نظر شما چرا شخصیت برادر بزرگ تر مادامی که مشغول به خدمت در کنگره آمریکا است منفور ساخته شده است ؟ چرا تریستا همیشه از سرخ پوست حمایت می کند ؟ و چرا زبان سرخ پوستی ارجح است بر زبان تمدن آمریکایی؟ به نظر می رسد که افسانه های خزان نه اعتراض یا قضاوتی صرف نسبت به تشخیص دولت متجاوز یا مظلوم در جنگ جهانی اول است ، بلکه افسانه های خزان (علیرغم پایانی خوش در ظاهر ، اما ) روایت گر تراژدی فراموش کاری انسان از افسانه زندگی بی آلایش و طبیعی اوست . افسانه های خزان غمنامه زندگی متمدن غرب ( یا شرق فرقی نمی کند ) است . یکی از آن نقاط گنگ این است که تریستا به هر دلیلی نمی تواند خرس را هدف گلوله تفنگش قرار بدهد . بارها ( شاید ) بی دلیل تریستا در فیلم مقابل خرس قرار می گیرد . . . تریستا که فرزند زندگی بدوی سرخپوستی است ، مرگ او نیز باید حتما" در دل جنگل و بوسیله خرس باشد . |
|