تبليغاتX
حلقه نقد فیلم
 
نوشته شده در تاريخ 85/06/04 توسط حلقه نقد فیلم |


کارگردان : گاس ون سنت.
فیلم نامه نویسان : مت دیمون ، بن افلک.
مدیر فیلم برداری : ژان اسکافر.
تدوین گر: پیترو اسکالا.
آهنگ ساز : دنی الفمن.
بازیگران : مت دیمون ، رابین ویلیامز ، بن افلک ، می نی درایور و...


خلاصه داستان

دانشکده ریاضیات
استاد ریاضیات ، پروفسور جرالد لامبو ، مسئله ریاضی بسیار مشکلی را برای دانشجویان ریاضی بر یکی از تابلوهای راهروی دانشکده طرح کرده تا مهارت آنها را بسنجد. به نظر می رسد یکی از دانشجوها این مسئله را حل کرده اما هر چه از انها می پرسد که چه کسی این مسئله را حل کرده کسی جواب نمی دهد . پروفسور مسئله دیگری را طرح می کند تا این نابغه کم رو را بیابد.

لامبو در حال عبور از راهرو است که می بیند پسری که به نظر جزو خدمه دانشگاه است بر روی تابلو چیزی می نویسد ، عصبانی می شود و بر سر او فریاد می کشد. پسر فرار می کند. وقتی لامبو پای تابلو می رسد می بیند پسر در حال حل مسئله بوده و ظاهرا مسئله را درست هم حل کرده. او تلاش می کند آن پسر را که باید یک نابغه باشد پیدا کند. ویل هانتینگ که همان پسر نابغه است درواقع یک زندانی به قید شرط آزاد شده است که از سوی خدمات اجتماعی زندان ، این شغل را به او داده اند.

سرانجام لامبو ، ویل را می یابد ، اما او پسر ناسازگاری است و ظاهرا به استعداد فوق العاده ای که دارد و همه از جمله لامبو غبطه آن را می خورند آگاه نیست.

لامبو ، ویل را پیش یکی از دوستان قدیمی خود می برد که روانشناس ماهری است . ویل در ابتدا رفتار مناسبی ندارد اما با تلاش های دکتر روانشناس ، رابطه ای عاطفی میان آنها شکل می گیرد و ...

نوشته شده در تاريخ 85/06/04 توسط  |

شر همواره سعی داشته است به مقایسه میان علم ونبوغ با سایر مسایل بپردازد.مثلا مقایسه علم با ثروت یا مقایسه علم با قدرت و... اما به نظرمن این مقایسه در این فیلم میان علم و هنر است.وشاید هم تلاش برای برقراری ارتباط میان این دو. اما بهتر است ببینیم که علم وهنر در این فیلم به چه صورت نمود پیدا کرده است.بعضی بر این عقیده اند که هر دو مورد یعنی علم(نبوغ) وهنر در شخصیت ویل میتوان یافت.وبرای اثبات ادعای خود دیدگاه ویل را درباره موسیقی در صحنه ای که با نامزد خود در ارتباط با علم شیمی و..... گفتگو می کند به عنوان نمونه بیان می کنند.اما من براین عقیده ام ویل در ابتدای فیلم به مسایل زندگی تنها از دید علمی نگاه می کند وبه خیا ل خود بر این باور است که می تواند از راه علم ونبوغ خود به قضاوت در باره روحیات دیگران بپردازد این مورد را در اولین ملاقات ویل با آن مرد روان شناس می توان دید. اما صحبت های مرد روان شناس باوی باعث می شود دید ویل به زندگی تغییر یابد.وسر انجام ویل را متقاعد کند که بر ندای عشق به نامزدش لبیک گویدوبه جای پذیرش پیشنهادسازمان اطلاعاتی آمریکا به نزد نامزد خود برود.این بدان معناست که ویل ابتدا شخصیتی مادیگرا داشته یعنی اعتقاد دارد که تمام مسایل را می تواند با نبوغ خود حل کند اما بعد از گفتگو هایی که با مرد روانشناس دارد به این نتیجه میرسد که در زندگی مسایلی است که برای حل کردن آن فقط باید عاشق بود.به نظرمن هنر مند کسی است که عاشق است وعالم کسی است که از پیرامون خود می آموزد وبه حل مسایل زندگی از طریق آموخته های خود می پردازد.ویل ابتدای فیلم عالم است ودر انتهای فیلم عاشق واگر هنر وعشق را ازیک سنخ بدانیم می توان فهمید در تقابل علم وهنر سرانجام این هنر(عشق)است که پیروز می شود.

آری به دید من فیلم اینگونه به بیننده القا می کند که آنچه انسان را به زندگی امیدوار می کند واو را وادار به تلاش برای رسیدن به هدف خود می کند عشق است ونه آن چیزی که از پیرامون خود کسب می کند.وکلام آخر اینکه عشق ذاتی است ونه اکتسابی ومربوط به فطرت انسان است.  

نوشته شده در تاريخ 85/06/04 توسط  |

منتقدین و صاحبنظران عرصه ی نقد به خصوص سینما اسلوب نقد را بر بهره گیری هر چه بیشتر از نمادها استوار می کنند و برای نقد از زاوی ای به فیلم نگاه می کنند که موجب برجسته نمایی هر چه بیشتر سمبل ها شود . غرض اینکه شاید بتوان عرصه ی نقد را به بازی شطرنج تشبیه نمود . از آن جهت که هیچ دو بازی شطرنجی شبیه هم نیست . البته این مصداق در مورد تاویل و تفسیر آثار هنری کمی مبالغه آمیز است اما منطبق با اصل برداشت آزاد از فیلم می باشد هرچند ممکن است فراتر از خواست و نظر کارگردان و نویسنده باشد .در تایید این حرف به قول یک دوست سینمایی بسنده می کنیم : " دلیل ندارد هر چه دیگری بلغور کرد بپذیریم " .

ویل هانتینگ نابغه از جمله فیلم هایی است که شاید تمایز در کشف معنا را به خوبی مشخص کند . آسیب های اجتماعی ‘ واقعیت های دنیای جوان ‘ دید متفاوت نبوغ و سیاستمداران به مسائل ‘تقابل علم و هنر و ... هر کدام قابل ادراک است .

ویل هانتینگ نابغه در زمره ی10 فیلم پر فروش سال 97 قرار دارد و این اقبال عمومی مرهون فیلمنامه ی قوی و دیالوگ محور آن است که به گفته ی نویسندگان ان اقتباسی ازاد از زندگی شخصی خودشان بوده است.

روند فیلمنامه به گونه ای است که ما را به بازخوانی پرونده ی جوان غربی وا می دارد . پرونده ای نه چندان پاک با یک ذهنیت سیاه و منفی نسبت به کلیت آن . عیاشی ‘ خوشگذرانی ‘ بی هدف بودن ‘عدم پایبندی به ارزش ها همه وهمه وصله های ناجوری است که بر پیکر او زده ایم . فیلم هم از این باب وارد می شود و ما را به مرافقت می کشاند . انطباق پیش داوری ها با روایت مقدمه ی فیلم در ارتباط مستقیم با نتیجه گیری نهایی از فیلم است .

در یک فضای بهم ریخته از محل زندگی یک جوان شروع می شود . جمع دوستا نه ی آنها را خوشگذران و باری به هر جهت توصیف می کند . خشونت طلبی ‘ اعتیاد به سیگار و ...  انواع و اقسام اتهاماتی است که به او زده ایم . ویل غالب وقت خود را با دوستانی می گذراند که از قول پروفسور میمون هستند . سیگار کشیدن های مکرر ( حتی با دست بسته در زندان ) ‘ مصرف مدام نوشیدنی ‘ وقت گذرانی در کلوپ شبانه با آن ویژگی های مخصوص به خود ‘ خشونت و ...که فیلم نشان می دهد می روند تا ذهنیات ما را به منصه ی ظهور برسانند .

 

اما پاراگراف معترضه از آنجا آغاز می شود که پای ارزش ها آن هم از زبان همان جوان عیاش خشونت طلب به میان می آید .او با احترام به قانون در دادگاه حاضر می شود . در کسوت یک وکیل به قوانین استناد می کند و در قالب جملاتی بنیادی و ارزشی از خود دفاع می کند جملاتی می گوید که حتی وکیل طوری اظهار می کند که تاکنون آنها رانشنیده : " آزادی مثل حق نفس کشیدن برای روحه " . " بدون آزادی انسان یک موجود چارپاست " . عبور ویل به همراه دوستانش از خط کشی عابر پیاده یکی از معدود جلوه های بصری فیلم است که به مدد القاء روح قانونمندی جوان آمریکایی می آید .

آجر روی آجر گذاشتن را نه تنها یک کار پست ‘ بلکه دارای شرافت می داند . در مواجهه با پیشنهاد کار در سازمان امنیت ملی با یک استدلال ارزشی و پخته ( در قالب نبوغ خود ) آن را رد می کند چرا که معتقد است رمز گشایی او شاید منجر به قتل عام بی گناهان شود .

هویت خود را با گفتن اینکه کتاب تاریخ ملت آمریکا نوشته ی هاواردزین را خوانده به رخ می کشد کتابی که عرق آدم را در می آورد! ( در صورتی آمریکا هرگز دارای پیشینه ی تاریخی قدیم نیست  ).

حال به همان مقدمه که مورد اتفاق فیلم وبیننده است الصاق کنید : قانون مداری – ارزش محوری – اصالت – هویت و هرآنچه تا کنون فکرش را هم نمی کردید !

به هر روی پیام اصلی فیلم نمایاندن جاوه های نا دیده ی زندگی جوان آمریکایی است و استحاله ی فکری بیننده در جهت دادن ذهنیات او به سوی تصوری ممدوح از جوان آمریکایی تنها کار کرد آن است .

با وجود قوت و پختگی فیلمنامه نقایصی در آن مشهود است . از آن جمله پرداخت ضعیف شخصیت ویل . معروف است که گفته اند %99 تلاش و %1 نبوغ .( این خود گفته ی یک نابغه است ) اما گویی در مورد ویل برعکس جلوه داده شده گویی از همان ابتدا با فرمول ها و روابط ریاضی متولد شده است . چرا که ما هیچگونه تصویری نسبت به گذشته ی او نداریم که چه کرده که این تسلط بر مطالب علمی نتیجه ی آن است . حتی نبوغ ویل هم به درستی به تصویر کشیده نمی شود . در ابتدا با چند اتفاق جالب که تنها بر امده از نبوغ ویل است بیننده تشنه می شود که چشمه های دیگری از استعداد ذاتی او را ببیند ولی این نبوغ تنها در قالب مباحثه و متقاعد کردن دیگران به شیوه ای خسته کننده تجلی می یابد .

                                                                                                                 

**************

بن بست واقعیت – آزاد راه خیال !.....

همه ی ما می دانیم در غرب و آمریکا  با تمامی جمود و خمود و رکود ارزش ها ‘ انسانهایی هستند که پایبند به ارزش های انسانی اند و برایشان غم و شادی دیگران قابل احترام و بلکه مهم است و از ریزش بمب بر سر آنها تاراحت می شوند همانطور که اگر بر سر خودشان ...

از سوی دیگر هیچگاه منکر خدمات بی بدیل علمی و انسانی دانشمندانی نظیر انیشتن و ... نمی شویم . خدماتی در این سطح که ممکن است هر چند ده سال اتفاق بیفتد .

- .........

- شان ( انتهای رستوران ) :هی تیمی ! تد کازینسکی کیه !؟

- تیمی (ابتدای رستوران در حال صحبت با مشتری بی درنگ جواب می دهد ) : سازنده ی بمب بزرگ !

ویل هم از این فرجام می ترسد و باعث می شود بهترین شرایط کاری در سازمان امنیت ملی آمریکا را نادیده بگیرد . این همان آزادراه خیالی است که فیلم نشان می دهد و شتابان به سوی ارزش ها می رود . اما در دنیای واقعیت این مسائل به بن بست رسیده ودر غرب  بسیار معدودند کسانی که متوجه فرجامند. پیکر نوع بشر از بمب هایی که آنها آزمایش می کنند مجروح و بلکه مثله مثله است . همه ی ما می دانیم که آزمایشگاه های مجهز وزارت دفاع آمریکا مملو از نابغه هایی چون ویل است که لزوما چون او نمی اندیشند . و جالب است بخش اعظم علوم روز دنیا ( شنیده ام حدود %90 ) اعم از فنی – مهندسی و بیو لوژیکی و ... از همین آزمایشگاههای وزارت دفاع بیرون می آید . آیا این خیل عظیم نابغه ها !! به این اندیشیده اند بر سر کسانی بمب ها را آزمایش می کنند که هرگز آنها را ندیده اند ؟ در مورد نابغه ای همچون انیشتن به یک نقل قول کفایت میکنیم (پژوهه ی صهیونیت ج 1 ص 402 ). به عنوان یک نماد از نبوغی که لزوما عاقبت اندیش نیستند :

"  انیشتن در سال ۱۹۳۹ میلادی در نامه ای به "روزولت"، رئیس جمهور آمریکا، نوشت و یادآور گشت که عنصر اورانیوم می تواند به یک منبع مهم انرژی تبدیل شود و اگر بمبی از این نوع در بندری منفجر شود، می تواند تمام بندر و پیرامون آن را ویران کند. بدین نحو بود که نه یکی، بلکه دو بندر، با خاک یکسان شدند. اگر چه انیشتن تنها امضا کننده نامه نبود، اما لکه این ننگ همواره بر دامان او می ماند. این نخستین بار بود که محققی در چنان سطحی، به تشویق و راهنمایی جباران برای استثمار سبعانه تر یافته های علمی دست زد. به گفته برخی، او در اواخر عمر، از نتایج به بار آمده در شگفتی بود؛ اما این، در قضاوت تاریخ نسبت به او تغییری نخواهد داد. "

داستان نخبگان دنیای امروز داستان همان تد کازینسکی خودمان است  فقط کسی نیست بپرسد فلان نابغه کیست تا بشنود : سازنده ی بمب بزرگ !

 

 

 

 

درباره وبلاگ

سینما و تلویزیون ظرف‌هایی تهی هستند كه هر مظروفی را می‌پذیرند.
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
Blog Skin