|
نوشته شده در تاريخ 87/08/09 توسط مجید
|
نوشته شده در تاريخ 87/07/25 توسط مجید
|
نگاهي به فيلم دعوت آخرين ساخته ابراهيم حاتمي كيا كهنه كار سينماي جنگ در ميدان مين
ايزد مهرآفرين اساسا نقد آثار كارگردان بزرگي مثل حاتمي كيا نياز به يك شناخت عميق و يك رابطه قلبي با آثارش دارد حاتمي كيا كارگرداني است كه همواره صادق بوده و هيچ وقت در آثارش ريا نكرده هميشه خودش بوده و هست و همواره ايمان به اثرش را ديده ايم كه همين در اين عصر بي ايماني نعمتي است.صداقت حاتمي كيا هم براي او هم خوب شده هم بد مثلا در حالي كه در اوج ايمان و انگيزه هست پياپي شاهكارهايي مثل از كرخه تا راين - خاكستر سبز -برج مينو - بوي پيراهن يوسف -آژانس شيشه اي و روبان قرمز را مي سازد و جالب اين كه همه اين آثار در زماني ساخته مي شود كه كارگردان صادق ما هم جايگاه شك براي خودش مشخص است هم جايگاه ايمان و مشكل او با طرفدارانش دقيقا از جايي شروع مي شود كه خود نيز دچار آشفتگيهايي مي شود و به نظرم هنوز نتوانسته شادابي دهه پيش خود را بازيابد و تنها دليل اين اتفاق تنها و تنها توقيف به رنگ ارغوان است. شايد اگر اين اثر كه مانند آژانس شيشه اي يك انفجار روحي ديگر براي فيلمساز ما بود به درستي ديده مي شد حاتمي كيا مسير بهتري را طي مي كرد اما دقيقا بعد از اين اتفاق اشفتگيهاي حاتمي كيا شروع مي شود به نام پدر اثري به شدت ضعيف و آشفته مي شود حلقه سبز علي رغم خوبيها و زيباييهايش تنها يك اثر خوب است و دعوت هم همينطور شايد اگر حاتمي كيا اندكي ريا بلد بود امروز همه منتقدانش را راضي كرده بود اما مشكل و در واقع نقطه قوت حاتمي كيا كه ما را نسبت به او اميدوار نگه مي دارد همين جاست كه مي توانيم به او اميدوار باشيم. همين كه حاتمي كيا امروز با صداقت جامعه اش را نقد مي كند خود نعمتي عظيم است همين كه به مانند هم نسلش كمال تبريزي به ساختن فيلمي مثل هميشه پاي يك زن در ميان است نمي افتد خود نعمتي بزرگ است.
ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ 87/04/31 توسط مجید
|
پیکر خسرو شكیبایی تشییع شد |
||
پیکر خسرو شكیبایی بازیگر سینما و تلویزیون روز یکشنبه با حضور خیل عظیمی از مردم و هنرمندان کشور تشییع شد. شكیبایی پس از سالها نقشآفرینی در سینمای ایران، جمعه، ۲۸ تیر، در سن ۶۴ سالگی بر اثر سكتهی قلبی در بیمارستان پارسیان از دنیا رفت. |
● درباره جایگاه داریوش مهرجویی در تاریخ سینمای ایران چه چیزی میشود گفت و نوشت كه قبلاً گفته و نوشته نشده باشد؟
این كه مهرجویی از قلههای سینمای متفاوت ایران است؛ سینمایی پیشرو كه قرار بود تفاوتهایی اساسی با فیلم فارسی داشته باشد، یكی از ستونهایش مهرجویی بود. «گاو» مهرجویی با همزادش «قیصر» كیمیایی موج نوی سینمای ایران را شكل دادند.
سینمای متفكرانه ایران تا قبل از مهرجویی هم با آثاری چون «جنوب شهر» و «خشت و آینه» وجود داشت اما این مهرجویی بود كه با «گاو» و بعدها «پستچی» و «دایره مینا» توانست این مسیر را تداوم ببخشد.
تداومی كه هیچ كدام از اسلاف او چون گلستان و غفاری، نه این كه نخواستند، كه نتوانستند داشته باشند. مهرجویی البته این شانس تاریخی را هم داشت كه «گاو»اش همزمان با «قیصر» بر پرده آمد.
خیلیها معتقدند اگر «قیصر» در همان سال اكران نمیشد و شهر را به هم نمیریخت، اصلا موج نویی در سینمای ایران شكل نمیگرفت. اقبال عمومی به آثار كیمیایی جوان در آن سالها موجب شد تا جوانانی كه حرف متفاوتی در سینما میزدند جدی گرفته شوند.
به یاد داشته باشید كه مهرجویی فیلم مهم دهه پنجاهاش یعنی «پستچی» را با سرمایه مهدی میثاقیه ساخت. میثاقیه به عنوان یكی از تهیهكنندگان مهم سینمای فارسی، بعد از شكلگیری موج نو متمایل به همكاری با كارگردانان منسوب به این موج شد؛ كارگردانانی مثل كیمیایی، تقوایی و مهرجویی.
مهرجویی در دهه پنجاه به عنوان فیلمسازی متفكر و پیشرو، آثاری خلق كرد كه هم منتقد میپسندید و هم تماشاگر اقبال نسبی به آنها نشان میداد.
سالها قبل از ظهور كیارستمی، ما برای اولین بار با فیلمهای مهرجویی به جشنوارههای معتبر جهانی راه پیدا كردیم.
● در میان فیلمسازان خوشفكر جریان موج نو كه فعالیتشان در سالهای پس از انقلاب نیز ادامه یافت، مهرجویی موفقتر از همه آنها نشان داده است. بیضایی و تقوایی هر چند سال یك بار امكان فیلمسازی یافتند، علی حاتمی زود از میان ما رفت.
كیمیایی هم كه در دهه پنجاه موفقترین كارگردان سینمای ایران بود، هر چند به صورت مداوم فیلم ساخت ولی به دلایلی كه در حوصله این یادداشت نیست، نتوانست توفیق گذشته را تكرار كند.
تنها فیلمسازی كه مانند مهرجویی پس از انقلاب رشد كرد، عباس كیارستمی بود. با این توضیح كه كیارستمی در سالهای قبل از انقلاب، فقط یك فیلم بلند سینمایی در كارنامه داشت و اساساً با سینمای نوین ایران بود كه به چهرهای جهانی بدل شد.


باسلام و تبریک فرا رسیدن نوروز باستانی
ماجرای ما از آنجاکه درونیات جک موزلی به عنوان پلیس مثبت در مقابل دیگر افراد نیروهای پلیس نشان داده می شود جالب توجه ارزیابی می شود جریان باخیلی چیزها روشن می شود کشتن پسر سیاه پوست که قرار است شهادت بدهد بگوید، فریاد بزند در دادگاه پیش دادستان ،انگار می خواهند دادبزنند که دیگر تمام وکمال دموکراسی ومردم سالاری،آزادی بیان عقیده وآرا نزد آنهاست .جک موزلی را مثل یک بت تراشیده وبه ما نشان می دهند.البته مامنکر وجود خیلی از آزادیها نیستیم که درآنجا هست اما یک نوع دیگر نقد عملکرد کارگردان توجه به عملکرد شجاعانه جک در برابر دفاع ازمجرم سیاه پوست در هنگام حمله گروهی از پلیسهای تبهکار است .جک می خواست سالم بماند دراه عقیده و هدفش التزام عملی داشت .ببینید فرق است ما بین کسی که حرف می زند تا کسی که عمل می کند از قدیم گفته اند "دو صد گفته چون نیم کردار نیست"به جک پیشنهاد می دهند شاهد دادگاه را بکشد و لا پوشانی پرونده را بکند.اما نکته ای که خیلی دور از انتظار بود گریز وفرار جک موزلی از دست تبهکاران پلیس و پیدا شدن توسط آنها در اندک زمان ممکن بود که این امر خود شاهدی بر این مدعامی تواند باشد که جک موزلی کارش را خوب بلد نبوده ویاضعف کارگردانی و....بله عدم ارتباط بین وجود همزمان پلیس های تبهکار وجک موزلی خیلی عجیب غریب بود...سوالات در این باره زیاد پیش می آید در این فیلم اکشن..مثلا فرانک چگونه موزلی را پیدا می کند..این عدم پیوند مناسب فریم های فیلم یک نقص بزرگ است. بگذریم حالا به نقد هنری این اثر می پردازیم با نهایت صداقت بگویم چیزی برای گفتن ندارم وبه زعم من خیلی از آثار اکشن هالیوودفاقدجنبه هنری سینمای ایران است .شایدبرخی براین باورندکه هنر غربی درآمیخته با امورجنسی شده است این هم برای خودش محترم است.نکته ظریفی دریکی از نظرات آمده بود" اگر در ماشین شما فقط جای یک نفر دیگر باشد کدامیک را سوار می کنید پیرزنی که تنها است ، دوستی که جون شما را نجات داده ، دختر آرزوهاتون رو . این معمای مطرح شد ه دربلوک 16 ا ست . معمای زندگی "انتخاب کدام گزینه بهترازدیگری است....