تبليغاتX
حلقه نقد فیلم
 
نوشته شده در تاريخ 87/08/29 توسط تصویر |
  رویا ها نوعی تحقق تغییر شکل یافته از خواسته های سرکوب شده ما هستند.   زیگموند فروید

این فیلم با روایت زندگی یک دختر تا کهنسالی مبادرت به بیان این میل جدانشدنی از انسان ( میل به حقیقت بسته به مخاطب متغیر خواهد بود ) می کند. هر قدر بکوشیم تا چیزی را فراموش کنیم ، همان قدر در ناخودآگاه خود به آن فکر خواهیم کرد . فروید ریشه بسیاری از دردها و عقده ها را در واپس زدگی های دوران کودکی می شمارد.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ 87/05/24 توسط تصویر |

یادم می آید بعد از فیلم دست های آلوده ، مصاحبه ای بود با سیروس الوند که به همراه فیلم در همان لوح پخش کرده بودند....الوند می گفت : ... من برای مردم فیلم می سازم ...

 

 

( برای مشاهده متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید )

 

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ 87/03/24 توسط تصویر |
 
 
( برای مشاهده اندازه اصلی عکس بر روی ادامه مطلب کلیک کنید )


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ 87/03/11 توسط تصویر |
نوشته شده در تاريخ 87/02/15 توسط تصویر |

 

بنام خدا

 

دوست عزیزی پرسیده بود حال اگر موسیقی با فیلم هارمونی داشته باشد استفاده از آن چه مشکلی دارد؟
موسیقی در سینما کارکردهای متفاوتی داشته است و منتقدین نظرات متفاوتی در مورد آن دارند . این به استفاده ما از سینما و هدف ما از سینما باز می گردد که چگونه در مورد آن قضاوت نماییم . یکی از کارکردهای ساده موسیقی را در سینما مورد بررسی قرار می دهیم.

 

( برای مشاهده متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید )



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ 87/01/18 توسط تصویر |

بنام خدا

آنچه بیش از هر چیز دیگر در سنتوری جالب توجه به نظر می رسد روایت ملودرام مهرجویی است . شاید کسی باور نمی کرد کارگردان فیلسوف و سخت نگاه لیلی و پری و هامون و . . . که زندگی را پر درد یا فیلسوفانه و عارفانه می نگریست حالا از زاویه نگاه فیلمهای مهمان مامان و سنتوری به آهنگ زندگی بنگرد.

ملودرام یک روایت موزیکال احساس گرا و هدف آن آشنایی مخاطب با آلام کاراکترها همراه با همذات پنداری اغراق شده تا نهایتا در آوردن اشک آن ها می باشد و یا از طرف دیگر همراه با شادی و سرور اشخاص محوری فیلم برای آشنایی بیشتر مخاطب از لحاظ احساسی با کاراکتر هایی که با آن ها همذات پناری کرده است می باشد .

آیا می توان از این سیر معکوس فیلمسازی ( از سینمای روشنفکری به سینمای عامه پسند ) تغییر زاویه نگاه مهرجویی را به زندگی نتیجه گرفت ؟ یعنی آیا او در کهنسالی اش بعد از یک عمر باریک و سخت نگری نسبت به زندگی به معنای جدیدی از زندگی دست یافته است ؟

در عرف مجالس پارتی و عروسی شاید هیچ وقت ندیده باشید که از سازی مثل سنتور که یک ساز اصیل و سنتی ایرانی است استفاده بکنند و بیشتر استفاده از آن در کنسرت های کلاسیک و مجالس رسمی برای ما آشناست . دلیل این آشنایی زدایی را می بایست در لایه نماد شناخت سنتوری جستجو کرد . علی یک آهنگساز قدیمی ایرانی است و کماکان به اصالت سازش وفادار مانده است . هانیه _ عشق علی سنتوری _ هنگامی که علی سنتوری معتاد و وامانده از روزگار شده است به سمت جاوید _ نوازنده ویالون _ متمایل می شود . مهرجویی یکی از عوامل این رویگردانی از فرهنگ ایرانی و تمایل به سوی ساز غربی که نماینده فرهنگ وارداتی است را کوتاه نگری زاویه نگاه خشک طبقه ای می داند که بخاطر حرمت ساز علی سنتوری او را از امرار معاش قانونی اش محروم ساخته اند .

سنتور نماد فرهنگ قدیم ، زن نماد میهن و ویالون جاوید نشانه ای از مدرنیته تحمیلی است .

سنتوری در سبک روایت داستان ، مشابه فیلم های هندی پر فراز و نشیب است ، در طول زمان واقعی طولانی مدت آن برای قهرمان داستان موقعیت های پر فراز و نشیبی اتفاق می افتد ، شاهی به گدایی و گدایی به شاهی تغییر می کند .

از نکات قابل توجه دیگر در سنتوری نگاه مهرجویی به مقوله سنت مذهبی است . علی در کلبه شاعرانه اش کنار رود خانه و ساز و طرب ، روحانیتی را تعریف می کند که مطابق میل او دین را ساده انگار و سهل گیر و دوستانه می پندارد همچنین علی از طرز تلقی خانواده اش که دین را خشک و بازدارنده او از موسیقی می داند بیزار است . مهرجویی مذهبی است اما برداشت خودش را نسبت به دین و قواعد و ساز و کار آن در زندگی دارد که فکر می کنم جای بحث زیاد در باره آن در اینجا نیست .

                     

به قول دکتر دهقان تعریف هپی اند در فیلم ، متفاوت از تعریف پایان خوش است . پایان داستان سنتوری یک پایان مطلوب از نگاه داستانی و یک جشن شاد از نظر احساسی است . هم هپی اند و هم پایان خوش .

شاد باشید !

                                                             (تصویر)
 

نوشته شده در تاريخ 86/12/25 توسط تصویر |

بنام خدا

 

فیلم سینمایی بلوک 16 - به کارگردانی ریچارد داونر - محصول امریکا – تریلر جنایی*

 

عده ای پلیس امریکایی مرتکب جنایتی می شوند . "جک" که از گروه پلیس مذکور می باشد از کرده خویش پشیمان است . او تلاش می کند تا جان شاهد سیاه پوست و کند ذهن جنایت پلیس را برای ارائه به دادگاه حفظ کند . افراد دیگر پلیس که در جنایت سهیم بوده اند به ریاست "فرانک" تلاش می کنند تا شاهد ماجرا نتواند خودش را به دادگاه برساند . . . . نهایتا" جک به طریقی پیروز ماجرمی شود و خودش را که با ضرب گلوله مجروح شده است به دادگاه میرساند .

این فیلم سینمایی را که قبلا" شبکه تهران پخش کرده بود ، در جلسه گروه به نقد گذاشته شد .

The image “http://www.schools.net.au/edu/kla/art_rodin/rodin_thought1.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


اگر درام پردازی به سیاق هالیوود معرف سرگرمی سازی صرف باشد به نظر اینجانب بیانگر هدف میمونی نیست. ایجاد چند تصادف با سبب های سطحی و یا بی دلیل همیشه از نقاط ضعف نگارش یک درام است مگر آنکه این تصادف ابتدای قصه بوده و یا یک ساختار پست مدرنیستی ملاک باشد. اگر تمام درام بلوک 16 به این میپرداخت که "جک" چرا و چگونه از جنایت مذکور پشیمان شده است می توانستیم شاهد سیر یک نمایش مستدل و روان پریش خوبی باشیم و این نوید بخش اندکی تامل و اندیشه در ارتباط با انسان می توانست باشد - فیلم سینمایی بی خوابی با بازی آلپاچینو و رابین ویلیامز را به خاطر دارید؟ - اما اینکه ما اساس گره گشایی بنیادین داستان یعنی تحول "جک" را به عنوان پیش فرض - بدون دلیل - در نظر بگیریم این سینما نمایش مستدلی نخواهد بود و اندیشه مخاطب را درگیر نخواهد نمود . چنین فیلمی از این بالاتر نخواهد توانست برود که با نمایش صحنه هایی پرخرج از تصادم اتوبوس با در و دیوار و چند حادثه بی دلیل ( یا کمرنگ از لحاظ منطقی ) تماشاگر را لحظاتی سرگرم کند . نمونه دیگری را از سیر بی استدلال داستان هنگامی ذکر می کنم که آن پیرمرد چینی ( اگر اشتباه نکنم چینی ) جک و سیاه پوست را در خانه خودش راه می دهد و از آن بدتر قبل از آن شعار هم می دهد که من هیچوقت در خانه ام را باز نمی کنم این یعنی اینکه علیرغم زندگی منزویم اما من تحت تاثیر شما قرار گرفته ام اما پیرمرد که آن ها را نمی شناخته ، پس این پذیرایی از آن ها جز یک بازی احساسی چه چیز دیگری می تواند باشد؟ بعد هم جک از لباس های پیر مرد برای تغییر قیافه سیاه پوست استفاده می کند و پیر مرد هم با آن ها دوست شده است!

 

موسیقی احساسی هنگام نمایش دیالوگ های احساسی از دیگر مشخصات فیلم های سطحی است . خداوند "برسون" این فیلمساز بزرگ فرانسوی را بیامرزد که در یادداشت هایش این بیان را تاکید نمود که موسیقی اصلا" در سینماتوگراف من ممنوع است مگر آن موسیقی که توسط بازیگران فیلم نواخته شود ( مثلا" ما پیانیستی را ببینیم که پیانو بزند ) و یا اسباب موسیقی ( هرچه که هست : رادیو ، الات موسیقی ... ) در فیلم وجود داشته باشد. و این یادداشت همانا بخاطر ترس برسون از احساسات بازی در سینماتوگراف بوده است .

 

از دیگر نقاط ضعف بلوک 16 شخصیت پردازی سیاه و سفید و وجود دیالوگ های شعاری در آن است مثلا" توجه شما را به اعتراف جک در نزد سیاه پوست و گفتن اینکه من آدم بدی هستم جلب می کنم و تفکر بیشتر در باره بلوک 16 ورسالت سینما را به شما وامی گذارم .

- این نوشتار گریزی بود بر اندیشه اینجانب در مورد سینمایی که از آن یاد کردم . تلاش من بر این است تا با کمترین تعصب نسبت به نظر شخصی اندیشه ام را در باره سینما مطرح نمایم لهذا از شنیدن نظرات خوب شما خوشحال خواهم شد .

 

( سال نوی خورشیدی را پیشاپیش به دوستانم تبریک می گویم )

 

نوشته شده توسط : تصویر

 

درباره وبلاگ

سینما و تلویزیون ظرف‌هایی تهی هستند كه هر مظروفی را می‌پذیرند.
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
Blog Skin