|
نوشته شده در تاريخ 86/05/13 توسط حلقه نقد فیلم
|
نویسنده و کارگردان: فریدون جیرانی تهیه کننده: عبدالله اسفندیاری بازیگران: نیکی کریمی، امین حیایی، مژگان ربانی، اندیشه فولادوند مدیر فیلمبرداری: محمد آلادپوش تدوین: - موسیقی: - طراح صحنه و لباس: کیوان مقدم طراح چهره پردازی: مهرداد میرکیانی صدابردار: محمود سماک باشی صداگذاری و ترکیب صداها: - عکاس: احمد احمدی تاریخ شروع فیلمبرداری: سوم اسفند 1383 - تهران تاریخ اکران: 8 آذر 1385 خلاصه داستان: خانم مشرقی ستاره سینماست و قرار است نقش زنی معتاد را در یک فیلم بازی کند. او با گریم معتادان در پارکی در جنوب شهر مستقر میشود. یک زن جوان جنوب شهری در پارک نزد مشرقی میآید و مشرقی به گمان اینکه او نیز هنرپیشه است همراهش میشود. یادداشت: « ستاره است » که جلد دوم سه گانه « ستاره ها » است، اولین فیلم از این مجموعه است که به نمایش عمومی در می آید. این فیلم تنها فیلم از این مجموعه بود که در جشنواره فیلم فجر به نمایش در نیامد. « ستاره ها » ابتدا قرار بود یک فیلم سه اپیزودی باشد که در انتها به عنوان سه فیلم مجزا برای نمایش عمومی درآمد. فریدون جیرانی این مجموعه را پس از « سالاد فصل » کارگردانی کرد و پس از این مجموعه تریلر جنایی جدیدی که حال و هوای دومین ساخته اشت « قرمز » را دارد با عنوان « پارک وی » ساخت. منبع:iranactor.com
<<ستاره است>> از عنوان فیلم پیداست که با یک فیلم نا متعارف سینمایی روبرو هستیم.ستاره است از سه گانه ستاره ها ساخته
فریدون جیرانی با بازی نیکی خلاصه ماجرا:نیکی کریمی در نقش خانم اشرفی –یک هنر پیشه معروف سینما –که نام اونیز با تاکید اشرفی
انتخاب شده است،بازی می کند.اوپیشنهادکارگردان جوانی را پذیرفته ودر نقش زن ژولیده خیابان گردی که
عامل پخش مواد مخدر است بازی می کند .در ابتدا بخاطر پلشتی زن ژولیده وتعارض با روحیات حساس خود
با این نقش مشکل دارد،به تدریج...درهنگام برداشت یک سکانس فیلم که لوکیشن آن یکی از پارکهای شهر است
(محل پخش مواد مخدر)،بخاطرشرایط خاص فیلمبرداری وبرمستند بودن ،عوامل پشت صحنه از بازیگر (نیکی کریمی)فاصله می گیرند وتنها در یک نمای باز تصویر او را می گیرند .ناگهان یک زن جوان (بابازی اندیشه
فولادوند)که بهدنبال ماده مخدراست، نیکی کریمی را در پارک دیده،به دست وپای او می افتد ، نیکی کریمی
اشتباها فکر می کند او هنر پیشه فیلم است وبه دنبال او از کادرخارج می شوند.عوامل پشت صحنه از آن ها
غافل شده،نیکی کریمی ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ 86/05/04 توسط حلقه نقد فیلم
|
کریستوف کیشلوفسکی (Krzysztof Kieślowski) زاده ۲۷ ژانویه سال ۱۹۴۱ در ورشو، لهستان، درگذشته ۱۳ مارس ۱۹۹۶ ورشو. کارگردان مشهور لهستانی که در جهان بیشتر با فیلمهای سهرنگ و دهفرمان شناخته میشود جوانی کیشلوفسکی در شهر ورشو به دنیا آمد و در چند شهر کوچک رشد کرد. همراه با پدر مهندسش که مبتلا به سل بود به شهرهای مختلفی در پی بهبودی میرفت . در ۱۶ سالگی در یک دوره آموزش آتشنشانی شرکت کرد اما پس از ۳ ماه آن را رها کرد. در سال ۱۹۵۷ بدون هدف شغلی وارد دانشگاه ورشو در رشته کارشناسی تئاتر شد چون یکی از بستگان او آنجا را اداره میکرد. سپس تصمیم گرفت کارگردان تئاتر شود اما آن زمان دوره کارگردانی تئاتر نبود پس تصمیم گرفت سینما را به عنوان راه واسط انتخاب کند. ترک دانشگاه و کار به عنوان خیاط تئاتر، کیشلوفسکی علاقهمند به تحصیل در مدرسهٔ فیلم لودز بود جایی که دو کارگردان دیگر لهستانی، آندره وایدا و رومن پولانسکی را تربیت کرده بود. دو بار درخواستش رد شد. برای نرفتن به خدمت سربازی در این زمان او دانشآموز هنر شد سپس یک رژیم غذایی سخت گرفت تا معافیت پزشکی بگیرد. پس از چند ماه تلاش برای سربازی نرفتن بالاخره برای بار سوم مدرسه لودز درخواست او را پذیرفت. او از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۸ در آنجا بود. جایی که حکومت آزادی هنری نسبتاً زیادی به آن مدرسه اعطا کرده بود. پس از آن کیشلوفسکی به سرعت علاقهاش را به تئاتر از دست داد و تصمیم گرفت فیلم مستند بسازد. مستندهامستندهای کیشلوفسکی در این دوره بیشتر به زندگی روزمره شهروندان، کارگران و سربازان میپرداخت. اگرچه او آشکارا فیلمسازی سیاسی نبود. اما بهزودی دریافت تلاش برای ارائه تصویری دقیق از زندگی مردم لهستان او را با حکومت درخواهندانداخت. فیلم تلویزیونی او «کارگران ۷۱» که تصویرگر کارگرانی بود که درباره دلایل اعتصابات سال ۱۹۷۰ بحث میکردند، با سانسور فراوان به نمایش درآمد. پس از «کارگران ۷۱» او نگاهش را با فیلم مستقیماً معطوف به مقامات حکومتی کرد. فیلم «شرح حال» ترکیبی بود از نمایش مستند از گردهمایی دفتر مرکزی حزب کمونیست و داستانی درباره مردی که مقامات او را بازجویی میکنند. اگرچه کیشلوفسکی معتقد بود فیلم پیامی ضداقتدارگرایی دارد، اما همکارانش او را به همکاری با حکومت در طول تولید فیلم متهم کردند. او بعدها گفت که به دو دلیل مستند را کنار گذاشتهاست: سانسور «کارگران ۷۱» که باعث تردید او در چگونگی بیان حقیقت در یک رژیم اقتدارگرا شد، و حادثهای هنگام ساختن ایستگاه (۱۹۸۱) که باعث شد قسمتهایی از فیلم به عنوان مدرک در یک حادثه جنایی استفاده شود. فیلم داستانی به او آزادی هنری میداد و میتوانست زندگی روزمره را صادقانهتر به تصویر بکشد. فیلمسازی در لهستاناولین فیلم غیر مستند او «کارکنان» (۱۹۷۵) فیلمی تلویزیونی بود و او اولین جایزهاش را از جشنواره مانهایم بدست آورد. این فیلم و فیلم بعدی او «اثر زخم» هر دو درباره واقعیتهای اجتماعی بودند. «کارکنان» درباره مهندسانی بود که روی ساخت یک صحنه نمایش کار میکردند با الهام از تجربیاتش در دانشگاه، و «جای زخم» تغییر و تحولات در یک شهر کوچک پس از اجرای یک طرح صنعتی بدون برنامهریزی درست را نشان میداد. این فیلمها با شیوهای مستندگونه و با بازیگران غیرحرفهای ساخته شدند. همچون فیلمهای آخر او تصویرگر زندگی روزمره زیر سلطه یک سیستم رو به اضمحلال بود. البته باصراحت بیان نمیشد. «camera buff» ساخته ۱۹۷۹ (برنده جایزه اصلی از جشنواره جهانی مسکو) و Blind Chance ساخته ۱۹۸۱ فیلمهایی با همین مضامین بودند، با تأکید بر انتخاب اخلاقی یک انسان و نه اجتماع. در همین دوران کیشلوفسکی همراه با چند کارگردان دیگر لهستانی از جمله آندره وایدا به عنوان اعضای جنبش رهایی مطرح شدند. جنبشی که به دغدغههای اخلاقی در سینما معقتد بود. ارتباط او با این کارگردانان توجه دولت لهستان را برانگیخت و باعث سانسور و فیلمبرداری یا تدوین مجدد فیلمهای او در این دوران شد البته اگر سانسور نمیشد. (فیلم Blind Chance تا شش سال پس از ساخت نمایش داخلی نداشت.) «بیسرانجام» (۱۹۸۴) شاید اولین فیلم صریح سیاسی او باشد. نمایشگر دادگاههای سیاسی در لهستان در زمان حکومت نظامی، از دیدگاه روح یک وکیل و همسر بیوهاش. هم دولت و هم مخالفان از فیلم به شدت انتقاد کردند. این فیلم آغازگر دوران همکاری نزدیک او با دو همکار بود، یکی کریستوف پیسویچ (فیلنامهنویس) و دیگری زبیگنیو پرایزنر (آهنگساز). پیسویچ یک وکیل دادگستری بود که کیشلوفسکی در جریان تحقیقات درباره دادگاههای سیاسی در زمان حکومت نظامی برای ساختن فیلم مستند درهمین باره با او آشنا شده بود. او فیلمنامهنویس اصلی آثار بعدی کیشلوفسکی شد. پریسنر آهنگساز بیسرانجام و اغلب آثار بعدی کیشلوفسکی بود. موسیقی نقش مهمی در فیلمهای کیشلوفسکی داشت و بسیاری از قطعات پریسنر در فیلم به تنهایی نقش داشتند. از این جنبه آنها شخصیتهایی از فیلم محسوب میشدند مانند آثار واندر بودنمایر آهنگساز هلندی. «دهفرمان» (۱۹۸۸) مجموعهای از ده فیلم کوتاه که در مجموعهای آپارتمانی در ورشو فیلمبرداری شد. هریک بر اساس یکی از فرمانهای «دهفرمان» حضرت موسی، برای تلویزیون لهستان و با سرمایهگذاری آلمان غربی ساخته شد. این مجموعه در حال حاضر یکی از بهترین مجموعه فیلمهای تحسین شده توسط منتقدان در همه دورانها است. کیشلوفسکی و پیسویچ فیلمنامه نویسان مجموعه بودند و قرار بود ده کارگردان مختلف این ده قسمت را بسازند. اما کیشلوفسکی خود را ناتوان از کنترل همه پروژه یافت و سرانجام تمام قسمتها را او کارگردانی کرد و تنها مدیران فیلمبرداری متفاوت بودند. اپیزود پنجم و ششم به صورت جداگانه و با مدت زمان بیشتر هم ساخته شدند و با نامهای «فیلمی کوتاه درباره کشتن» و «فیلمی کوتاه درباره عشق». او قصد داشت اپیزود (قسمت) نهم را هم به صورت مستقل و با نام «فیلمی کوتاه درباره حسادت» هم بسازد اما خستگی مانع از آن شد که او در کمتر از یک سال ۱۳ فیلم بسازد. فیلمسازی در خارج از لهستانچهار فیلم آخر کیشلوفکس تهیهکنندگان خارجی داشت. بیشتر با سرمایهگذاری فرانسه و بهویژه با تهیهکنندگی مارین کارمیتز. این فیلمهای متکی بر اخلاق و امور ماورایی بودند با زمینههایی شبیه دهفرمان اما در سطوحی بیشتر انتزاعی، بازگران کمتر، داستانهای فرعی بیشتر و توجه کمتر به اجتماع. لهستان در این فیلمها بیشتر از دید یک اروپایی بیگانه به نمایش درمیآمد. هر چهار فیلم با کمی اختلاف با موفقیت تجاری روبرو شدند. اولین آنها زندگی دوگانه ورونیکا (۱۹۹۰) با بازی ایرنه (یا آیرنه) ژاکوب بود. موفقیت تجاری این فیلم به او اجازه داد تا سرمایه لازم برای ساخت آرزوی خودش (ساخت سهگانه آبی، سفید، قرمز) را فراهم سازد. آثاری بسیار تحسین شده پس از دهفرمان. این سه فیلم جوایز جهانی بسیاری را برای او به ارمغان آوردند. از جمله شیر طلایی بهترین فیلم و شیر نقرهای بهترین کارگردان از جشنواره ونیز و خرس طلایی بهترین کارگردان از جشنواره برلین همراه با سه بار نامزدی اسکار بهترین فیلم خارجی. سهگانهای که دستاوردی مهم در سینمای مدرن به حساب میآیند. درگذشتکیشلوفسکی در ۵۴ سالگی در ۱۳ مارس ۱۹۹۶ در حین عمل قلب باز پس از حمله قلبی درگذشت و در قبرستان پوازکی در ورشو به خاک سپرده شد. قبر او در قطعه مخصوص شماره ۲۳ قرار دارد و مجسمهای از انگشتان شست و اشاره هر دو دست او که همان شکل معروف کادر دوربین فیلمبرداری را تشکیل میدهند بر روی آن قرار دارد. مجسمهای کوچک با سنگ سیاه بر پایهای با ارتفاع یک متر. روی سنگ قبر هم نام سال تولد و درگذشت نوشته شدهاست. از او همسرش ماریا و دخترش مارتا به یادگار ماندهاند. او پس از گذشت سالها از درگذشتش همچنان یک از کارگردانان مهم و تأثیرگذار اروپایی است که آثارش در جهان تدریس میشوند. در سال ۱۹۹۳ کتاب «کیشلوفسکی از زبان کیشلوفسکی» توصیفی از او همانند آثار خودش بر پایه گفتگوهای او با دانیوش استوک به چاپ رسید. همچنین فیلمی بر اساس زندگی او با نام «کریستوف کیشلوفسکی: من آدم متوسطی هستم» (۱۹۹۵) به کارگردانی کریستوف ویرزبیکی ساخته شدهاست. اگرچه او میگفت که پس از ساخته شدن سه رنگ میخواهد بازنشسته شود، ولی روی سهگانهای جدید با فیلمنامهای از پیسویچ درباره بهشت، دوزخ، برزخ برپایه «کمدی الهی» اثر «دانته» کار میکرد. فیلمنامه همانند «ده فرمان» برای کارگردانی شخص دیگری نوشته شده بود اما با مرگ نابهنگام او مشخص نشد چه زمانی او این بازنشستگی خودخواسته را پایان خواهد داد و خودش این سهگانه را کارگردانی خواهد کرد. تنها فیلمنامه کامل این سهگانه «بهشت» بود که «تام تایکور» آن را در سال ۲۰۰۲ ساخت و در جشنواره جهانی تورنتو به نمایش درآمد. از دو فیلم دیگر در زمان درگذشت او فقط ۳۰ صفحه پیشنویس باقیمانده بود. پیسویچ آنها را کامل کرد و در سال ۲۰۰۵ کارگردان بوسنیایی «دنیس تانویچ» «جهنم» را با بازی «امانوئل برت» کارگردانی کرد. کارگردان و بازیگر لهستانی «جرزی اشتوهر» که در چند فیلم او بازی کرده بود و فیلمنامهنویس اصلی Camer Buff نیز بود اقتباس خودش را از فیلمنامه فیلم نشده «حیوان بزرگ» در سال ۲۰۰۰ به فیلم درآورد.
مستندها
فیلمها
منابع:ویکی پدیا و... |
|