|
نوشته شده در تاريخ 85/10/05 توسط
|
نمای نزدیک (کلوز آپ)
نويسنده و كارگردان:عباس کیا رستمی مدير فيلمبرداري: علیرضا زرین دست صدا: چنگيز صياد، محمد حقيقي، احمد عسكري، جهانگير مير شكاري، حسن زاهدي تدوين گر: عباس كيارستمي طراح گريم: فريبا زندپور بازيگران: حسين سبزيان، حسن فرازمند، هوشنگ شعاعي، ابوالفضل آهنخواه، مهرداد آهنخواه محسن مخملباف،عباس کیا رستمی، نير محسني زنوزي، احمدرضا مويد محسني، داود گودرزي، محمدعلي براتي تهيه كننده: علي رضا زرين دست محصول: كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان سال ساخت: 1368 زمان: 102 دقيقه سال نمايش: 1369 خلاصه داستان: حسين سبزيان به دليل شباهتش به محسن مخملباف خود را به خانواده آهنخواه به عنوان مخملباف معرفي مي كند و به بهانه ساختن فيلم به خانه آن ها راه مي يابد. آن ها گاهي صحنه هاي فيلم را كه بايد ساخته شود تمرين هم مي كنند. پدر خانواده كه به سبزيان مشكوك است به كمك يكي از طريق حسن فرازمند، خبرنگار مجله سروش، هويت سبزيان را برملا مي كند و پس از دستگيري او را به دادگاه مي كشانند. در دادگاه پس از بررسي ماجرا و گرفتن تعهد از سبزيان و رضايت خانواده آهنخواه پرونده بسته مي شود. روز آزادي سبزيان محسن مخملباف به ديدار او مي رود و هر دو براي رفع كدورت به خانه آهنخواه مي روند.
________________________________________ جوايز: • جايزه ويژه هيات داوران در هشتمين جشنواره فيلم فجر 1368 • كانديداي بهترين فيلم برگزيده از هشتمين . . . .
برگرفته از سایت http://www.iranactor.com ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ 85/10/04 توسط
|
کلوز آپ ساخته ی یکی از کار گردانان بزرگ ایرانی ، عباس کیارستمی می باشد که اگر چنین کارگردانانی مانند کیا رستمی ،جلیلی ، حاتمی کیا ، مخملباف ، بنی اعتماد و... در سینمای ایران وجود نداشتند سینمای ایران به هرزگی و ابتذال زیادی کشیده می شد . فیلم کلوز آپ یا نمای نزدیک فیلمی است که با زیرکی خاصی که فقط مخصوص کارگردانان خاص سینما می باشد ساخته شده . مانند فیلم ( مونیخ اسپیلبرگ ) که سعی کرده است فیلم را به سینمای مستند نزدیک کند و این هدف را با موضوعی واقعی که در ابتدای فیلم رخ می دهد ، یعنی سوء استفاده از شهرت و اسم مخملبلف تحقق می بخشد ، مانند صحنه ی عملیات تروریستی فلسطینی ها که در ورزشگاه المپیک مونیخ که در حدود 25 سال پیش رخ داد و موضوع این فیلم را با پردازش زیبای هالیووی اسپیلبرگ مشاهده می کنیم که او سعی کرده است با سو< استفاده از یک واقعیت حرف های بعدی خود را در فیلم واقعی جلوه دهد چه آنها دروغ باشند چه راست. کاری که کیا رستمی مدتها قبل (سال 68) یعنی حدود 17 سال قبل از فیلم مونیخ در فیلم خود انجام داد . بعد از این مقدمه این فیلم را می توان با فیلم "سلطان کمدی " اسکورسیزی ، که در دهه ی70 آمریکا تولید شده بود ، از نظر قالب داستانی مقایسه کرد . در فیلم "سلطان کمدی " شخصی را می بینیم عاشق سینما که برای ..... ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ 85/10/02 توسط
|
بی نظمی
فیلم بی نظمی ساخته تونی گیگلیو (محصول آمریکا) با بازی ویزلی اسنایپس- جیمز استیتام و بازیگر فیلم پرچم های پدرانمان رایان فیلیپ ویزلی اسنایپس: مسافر 57 - سه گانه تیغ - قطار پول - نامحدود جیمز استیتام: انتقال دهنده 1و2- شغل ایتالیایی رایان فیلیپ: پرچم های پدرانمان - تصادف نوشته شده در تاريخ 85/10/01 توسط
|
فیلم بی نظمی ساخته تونی گیگلیو یک فیلم پر محتوا در ژانر خود می باشد ولی محتوایی منفی و با نیتی به عمد یا غیر عمد در جهت انحراف ذهن بیننده می باشد . کارگردان در این فیلم به حداکثر چیزی که می اندیشد اضافه کردن به تعلیق در ذهن بیننده با استفاده از هر نوع وسیله ای است . و این کار را به نحو احسن با تکنیک های نسبتا زیبای هالیوودی فیلمنامه ای پر مغز و بازیگران بزرگی چون ویزلی اسنایپس ( سه گانه ی تیغ ) جیمز استیتام ( مامور انتقال ) و رایان فیلیپس ( پرچم های پدران ما ) انجام داد . فیلم های از این دسته در آمریکا و خصوصا در سینمای پربیننده ی هالیوود بسیار به چشم می خورد . همچون " یازده و دوازده یار اوشن" – "دزدان ( بورس ویلیس)" - "دزدی " – "اره" – "اعترافات یک ذهن خطرناک" و ... تنها پیشنهاد من به بینندگان عزیز برای دیدن این فیلم آن است که از این رده فیلمها کمتر ببینند ولی حتما با یک نمونه از آنها آشنا باشند . در پایان شایان ذکر است که بینندگان می توانند از این نوع فیلم ها بافت اصلی جامعه ی آمریکا را بهتر بشناسند و به فیلم هایی آرمانی و مبالغه آمیز اکتفا نکنند . نوشته شده در تاريخ 85/10/01 توسط
|
بي نظمي از جمله فيلم هاي زيبا و پر کششي است که با داستاني پيچيده بيننده را تا لحظات پاياني پاي فيلم ميخکوب مي کند . شما در لحظه لحظه ي اين فيلم درباره ي واقعه ي بعدي حدس خواهيد زد و ديري نمي گذرد که متوجه اشتباه خود خواهيد شد . هر لحظه مي گوييد : حالا فهميدم ....! اما اين جمله را تا واپسين دقايق فيلم خواهيد گفت . حتي بعد از پايان فيلم هم در مورد ارتباط شخصيت ها بين بينندگان اتفاق نظر وجود ندارد . بي نظمي به اين ديد که فقط يک فيلم ديده باشيد ، فوق العاده جذاب و سرگرم کننده است . اما اين ظاهر پرزرق و برق و آهنربايي ، مقصود تهيه کنندگان آن نبوده است . اين ظاهر بي بديل سينماي هاليوود هميشه معبري بوده است براي رسيدن به مقصد . حال مقصد بي نظمي کجاست ؟ تئوري بي نظمي آنطور که فيلم روايت مي کند و اندکي در مقالات جستجو کردم : فرجام وقايعي است که در بستر بي نظمي شکل مي گيرد . جالب اينجاست که بدانيم کاربرد اين نظريه چيست و در صدد توجيه چه مي باشد ؟ در يکي از مقالات در ابتداي مقاله آمده بود : SOME INTERESTING QUOTATIONS * “PERHAPS THE NEXT GREAT ERA OF UNDERSTANDING WILL BE DETERMINING THE QUALITATIVE CONTENT OF EQUATIONS; TODAY WE DO NOT KNOW WHETHER THE EQUATIONS OF FLUID FLOW CONTAIN THE BARBER POLE STRUCTURE OF TURBULENCE; TODAY WE DO NOT KNOW WHETHER THE SCHRODINGER EQUATION CONTAINS FROGS, MUSICAL COMPOSERS OR MORALITY OR WHETHER SOMETHING BEYOND IT LIKE GOD IS NEEDED OR NOT “ CHAOS THEORY IS BASED ON THE OBSERVATION THAT SIMPLE RULES WHEN ITERATED CAN GIVE RISE TO APPARENTLY COMPLEX BEHAVIOR. بي نظمي تئوريست که مي خواهد بگويد خدايي وجو دارد يا نه !!؟ وبا توجه به اين تئوري نظم حاکم در جهان تصادفي است و مي تواند ناظم نداشته باشد ! در فيلم بي نظمي گرچه يک ماجراي پليسي ساده روايت مي شود و شايد به سختي بتوان آن را به اين تئوري ارتباط داد و منطبق کرد ، اما ظرفي که و قايع فيلم در آن شکل مي گيرد همين تئوريست و جالب اينکه تمام فيلم بي نظمي ظاهرا بر اساس قاعده ي بي نظمي ، به درستي به پيش مي رود . اما سوال اينجاست که چرا بيننده بايد اين تئوري را بپذيرد ؟ پاسخ به اين سوال خيلي ساده است . چرا که ماجرايي که در فيلم مطرح مي شود و مصداق اين تئوريست . به ديگر سخن اين داستان به مثابه عددي است که در معادله ي بي نظمي صدق مي کند ! فيلم در صدد توضيح و تفسير اين تئوري ساده و بي اساس به نحوي ساده تر است که اتفاقا به گونه اي ضعيف هم پرداخت شده . به عنوان مثال در صحنه اي از فيلم پليس جوان فقط بر اساس جمله اي که به نظر ميرسد فقط در کتابهاي داستان پيدا مي شود و بر سر زبان آدم هاي خرافي است ، توجه همکاران خود را به محل وقوع جرم جلب مي کند و پس از باز گشت به بانک سر نخي پيدا مي کنند . " هنگامي که قلبتان درهم و فکرتان شکاک است برگرديد . با بازگشت به آغاز است که مي توانيد راه صحيح را انتخاب کنيد ! " نتيجه اينکه با يک حلقه ي سست دو قسمت از فيلم به هم الصاق مي شود و ماجرا ادامه مي يابد . در صورتي که اگر فرضا پيدا کردن اين سرنخ در نتيجه ي ذکاوت و پافشاري پليس در محل وقوع جرم بود منطقي تر جلوه مي نمود و داستان را مستحکم تر مي ساخت . هنر هاليوود اين بوده که براي تئوري بي نظمي مثالي هر چند فيلم گونه پيدا کرده است و بيننده با توجه به صحت همين داستان ( که به ظاهر در بي نظمي شکل گرفته ) بدون آنکه بداند تئوري بي نظمي چيست ، ابتدائا آن را مي پذيرد . اما سستي اين قاعده و فيلم از آنجاست که گرچه ممکن است برخي رويدادها طوري در کنار هم چيده شود که ناهمگون و بي نظم جلوه يابد و نتوان کوچکترين ارتباطي بين آنها برقرار کرد ، اما هنگامي که اين وقايع به ظاهر بي نظم فرجامي نيک مي يابد ، مي توان در پس آن وجود خرد و انديشه و ناظم را ادراک کرد که در عين زيرکي و تعقل اين پازل نظم را از اجزاء بي نظم تکميل کرده است . اگر قرار باشد از دل بي نظمي واقعه اي منجر به حسن عاقبت بيرون بيايد ، آيا اين چيزي غير از وجود يک ناظم قدرتمند است ؟ |
|